شمارهٔ ۵۳۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و غمناک عاشق نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از جدایی و وفای معشوق ناله میکند و به یاد لحظات خوشی میافتد که با هم داشتهاند. بلبل، که سمبل عاشق و عاشقی است، از بیوفایی گل شکایت میکند و غم خود را در این جدایی ابراز میدارد. شاعر همچنین به زاهدانی که در پی پاکی و پارسایی هستند، میگوید که چگونه میتوانند بیاحساس بمانند در حالی که عشق و احساسات عمیق در دل دارند. در نهایت، شاعر از غم و سختیهای عشق و دوستی یاد میکند و به این مسئله اشاره میکند که نباید رنجشهای خود را بیدلیل بیان کنند.
برفت آن دل که با صبر آشنا بودچه می گویم، نمی دانم کجا بود؟
هوش مصنوعی: دل من رفت و دیگر خبری از آن نیست. نمیدانم کجا رفته و چه بر سرش آمده است، در حالی که روزگاری با صبر و آرامش آشنا بود.
همه شب دیده ام خفتن نداده ستکه بوی گلرخ من با صبا بود
هوش مصنوعی: هر شب که خواب به چشمانم نمیآید، به خاطر آن است که بوی دلانگیز چهره محبوبم با نسیم صبحگاه در خاطرم است.
ازان بر گل زند فریاد بلبلکه او سالی تمام از گل جدا بود
هوش مصنوعی: بلبل از شادابی گل فریاد میزند، چون او یک سال تمام از گل دور بوده است.
منال، ای بلبل، از بدعهدی گلکه تا بوده ست خوبی، بی وفا بود
هوش مصنوعی: ای بلبل، از بیوفایی گل گله نکن، زیرا از دیرباز، زیباییها همیشه ناامید کننده بودهاند.
ز ما یادش دهی گه گاه، ای بادگذشت آن وقت کاورا یاد ما بود
هوش مصنوعی: ای باد، گاهی او را به یاد ما بینداز، که آن زمان او هم به یاد ما بود.
غنیمت دان وصال، ای همنشینشخوش آن وقتی که آن دولت مرا بود
هوش مصنوعی: از بودن در کنار محبوب لذت ببر، ای دوست، چون در آن زمان که من به این خوشبختی دست یافتم، قدر آن را نمیدانستم.
تو، ای زاهد که اندر کوی اوییچگونه می توانی پارسا بود
هوش مصنوعی: ای زاهد! چگونه میتوانی پارسا و عفیف باشی در حالی که در جایی زندگی میکنی که او هست؟
ز در بیرون مران بیگانه وارمکه این بیگانه وقتی آشنا بود
هوش مصنوعی: از در بیرون نراند مَن را، زیرا که من در ابتدا بیگانه بودم، اما اکنون که شناخته شدم، دیگر بیگانه نیستم.
غمت بس بود، بد گفتن چه حاجت؟ترا گر کشتن خسرو رضا بود
هوش مصنوعی: غم تو برایم کافی است؛ نیازی به بدگویی نیست. اگر کسی تو را با کشتن از میان برد، این برای من کمال رضایت خواهد بود.