شمارهٔ ۵۶۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف بینظیری از محبوبش میپردازد و میگوید که زمانه و جهان چیزی شبیه به او ندارند. او به نسیمهایی اشاره میکند که بوی خاص محبوب را نمیتوانند منتقل کنند و از بدخلقی محبوبش غمگین است. همچنین بیان میکند که بدنش به خاطر عشق او بیقرار و سرش بر زانو است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در این جهان، کسی مانند او وجود ندارد که بتواند همچو او سخن بگوید.
زمانه چون تو دلجویی نداردفلک مثل تو مهرویی ندارد
هوش مصنوعی: دنیا به مانند تو دلسوزی ندارد و آسمان نیز مانند تو زیبایی ندارد.
بنامیزد نسیمی کان تو داریگل سوری ازان بویی ندارد
هوش مصنوعی: نسیمی میوزد که بوی گل سوری را میگیرد، اما خود گل بویی از آن ندارد.
چو بدخویی کند چشم تو با مندلم گوید که بدخویی ندارد
هوش مصنوعی: وقتی که نگاه تو با من بدجنس و خشن است، دلم به من میگوید که تو واقعاً بدخوی نیستی.
تن من موی شد بهر میانتچو بهره از میان مویی ندارد
هوش مصنوعی: بدن من مانند مویی شده است که برای میانه توست، در حالی که از میانه خود مویی بهرهمند نیست.
سر من بر سر زانوست از توسر من هیچ زانویی ندارد
هوش مصنوعی: سر من بر روی زانویم است، اما تو هیچ توجهی به حال و روز من نداری.
سخن بشنو مگر از بنده خسروجهان چون او سخنگویی ندارد
هوش مصنوعی: بهتر است به سخن کسی گوش بدهی که مانند او در جهان وجود ندارد، زیرا او ارزش و اهمیت ویژهای دارد.