شمارهٔ ۵۹۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی درد و اندوه ناشی از دوری یار است. شاعر میگوید اگر محبوب در دل نباشد، صبر نیز در دلش وجود ندارد. او بیخواب و بیقرار است و دل گمشدهاش آرامش ندارد. حتی اگر صبر کند، جانش تحمل نمیکند. همچنین از گریه و غم خود میگوید و اشاره میکند که در بدن مردهای، خون وجود ندارد. در نهایت، او به فقدان آرزوهای خود اشاره میکند که جانش را گرفته، اما اکنون دیگر وجود ندارد.
گر یار به دل درون نباشدصبر از دل من برون نباشد
هوش مصنوعی: اگر محبوب در دل من وجود نداشته باشد، پس صبر و تحمل من هم از دل من خارج خواهد شد.
بی خواب و قرار ماندم، آریدل گمشده را سکون نباشد
هوش مصنوعی: من در بیخوابی و اضطراب به سر میبرم، زیرا دل گمشدهام هرگز آرامش نخواهد یافت.
گر صبر کنیم، جان توان بردلیکن چه کنیم چون نباشد؟
هوش مصنوعی: اگر صبر کنیم، میتوانیم طاقت بیاوریم، اما چه باید کرد وقتی که امیدی وجود ندارد؟
ای دوست، ز گریه هم بماندمکاندر تن مرده خون نباشد
هوش مصنوعی: ای دوست، از شدت گریه و اندوه ماندهام؛ زیرا در بدن مرده، هیچ خونی وجود ندارد.
دل برد ز خسرو آرزویتجان برد، ولی کنون نباشد
هوش مصنوعی: دل از تو بردهام و جانم را هم از آرزوی تو گرفتهای، اما اکنون دیگر خبری از تو نیست.