شمارهٔ ۵۹۸
هوش مصنوعی: این شعر به احساس تنهایی و دوری از معشوق اشاره دارد. شاعر با نگاهی غمگین به دنیای اطرافش مینگرد و از فقدان زیبایی، محبت و نشانههایی که او را به محبوبش وصل کند، گلایه میکند. او میگوید که در دیار بینشانی زندگی میکند، جایی که هیچکس از حال او باخبر نیست و هیچکس نیز به او توجهی ندارد. در این غم و یاس، امتیازاتی مانند عطر خوش، رنگ و زیبایی را که یادآور عشق و طبیعت هستند، از دست رفته میبیند و در نهایت حسرت کنار معشوق را میخورد.
گل رنگ نگار ما نداردبوی خوش یار ما ندارد
هوش مصنوعی: گل زیبای ما بویی خوش ندارد و یار ما هم در کنار ما نیست.
ماییم و دیار بی نشانیکس میل دیار ما ندارد
هوش مصنوعی: ما در مکانی هستیم که نشانی از کسی نیست و هیچکس هم تمایلی به آمدن به جایی که ما هستیم ندارد.
ما کار به کار کس نداریمکس کار به کار ما ندارد
هوش مصنوعی: ما به کار دیگران دخالت نمیکنیم و دیگران هم به کار ما وارد نمیشوند.
با ما سخن سمن مگوییدکو بوی بهار ما ندارد
هوش مصنوعی: با ما درباره سمن (درخت یا گل سمن) صحبت نکنید، زیرا بوی بهار ما را ندارد.
با ما صفت چمن مخوانیدکو نقش نگار ما ندارد
هوش مصنوعی: با ما مانند چمن رفتار نکنید؛ زیرا ما نقش و زیبایی خاصی نداریم.
لاله ز چه سرخ گشت، گر شرماز لاله عذار ما ندارد
هوش مصنوعی: چرا لاله اینقدر قرمز شده است، اگر عذار ما از لاله خجالت نمیکشد؟
خون بار چو خسرو از کنارتکو میل کنار ما ندارد
هوش مصنوعی: خونین و دلشکسته مانند خسرو، از تو دوری میکند و گرایش به ما ندارد.