شمارهٔ ۶۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دل شكسته و درد عشق خود میگوید. او به زیبایی زلف معشوقهاش اشاره میکند و میپرسد که چرا پس از داشتن لحظات شاد، اکنون چنین غمگین و پریشان است. او از تیرهایی که از جانب معشوق به قلبش زده میشود، سخن میگوید و از بیخبری دیگران دربارهٔ رنج و سوزش درونش نالان است. شاعر احساس غم و بیخودی میکند و از دوری معشوق و بیتوجهی او سوال میکند. در نهایت، او به شدت دلتنگی و بیماری ناشی از عشق را بیان میکند.
برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شدپیشت نکردم گریه ای، لبهات خندان از چه شد
هوش مصنوعی: از دل من آهی برخواست، چرا زلفت پریشان شده است؟ چرا پیش تو اشکی نریختم، در حالی که لبهایت خندانند؟
تیری زدی و ننگری، گیرم که ندهم برونهم خود بگو کاخر مرا صد رخنه در جان از چه شد
هوش مصنوعی: تو تیری انداختی و به عواقب آن فکر نکردی، حتی اگر من به تو اجازه ندهام که بیرون بروی، خودت بگو چرا این همه زخم و درد به جان من رسیده است؟
بی من نبودی یک زمان، اکنون نیایی سوی منکان آشنا بود آنچنان، بیگانه زینسان از چه شد
هوش مصنوعی: تو در زمانی بدون من نبوددی، حالا چرا به سمت من نمیآیی؟ چون آن شخص آشنا اینگونه بیگانه شده است، دلیلش چیست؟
روشن شد اندر شهر و کو، این سوزش پنهان مندور است باری شمع دل، پروانه بریان از چه شد
هوش مصنوعی: در شهر و کوچهها روشنایی فراگیر شده است، اما این درد و سوز دل من همچنان پنهان باقی مانده. این شمع عشق من، پروانهای که به دورش میچرخید، چرا اینگونه سوخته و دچار آتش شده است؟
خوابم نه از مهر لبت، بینم پریشان خوابهابادی ز تو نامد برم، خوابم پریشان از چه شد
هوش مصنوعی: من نمیخوابم به خاطر شیرینی لبهایت، بلکه خوابهایم به هم ریخته است. بادی از سمت تو در خوابم وزید و خوابم را آشفته کرد، نمیدانم چرا اینطور شده است.
از داغ خسرو در جگر خلقی کجا دارد خبر؟عاشق شناسد کاین چنین بیمار و حیران از چه شد
هوش مصنوعی: از درد و غم عشق خسرو، کسی چه خبر دارد؟ تنها عاشق است که میداند چرا این بیمار و حیران شده است.