شمارهٔ ۶۰۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر از معشوقهاش میخواهد که با یک نگاه به او رحم کند و یادآوری میکند که از بیتابی و دلتنگی دیوانه شده است. او از غم و فراق سخن میگوید و تاکید میکند که حتی در دل شب و زیر نور ماه، همواره در فکر معشوق است. در واقع، این اشعار نشاندهندهی عشق بزرگ و عمیق شاعر به معشوق و آرزوی وصال اوست، حتی در حالتی که در آستانه مرگ قرار دارد. شاعر به درد و رنج عاشقانی که در کوی معشوق خاک شدند اشاره میکند و از اینکه چگونه بیخبری از عشقش او را به خاک میفشارد و در نهایت، به خاطر دلتنگیاش، اشک میریزد.
ما را نکردی گر حلال از لب شراب ناب خودباری بهل کن یک نظر وقتی در آن جلاب خود
هوش مصنوعی: اگر تو ما را از حلال خود محروم کردهای، لااقل با یک نگاه به شراب ناب خود ما را بنواز.
من خود ز بس بی طاقتی می خواهم از تو خنده ایلیکن تو خنده من بکن در گردن عناب خود
هوش مصنوعی: من آنقدر بیتابی و دلتنگی دارم که دوست دارم از تو بخندم، ولی تو خندهام را بر سردم پیرایه کن.
خلقی ز مهتاب رخت شبها به ناله چون سگانتو خوش به بازی و کشی چون طفل در مهتاب خود
هوش مصنوعی: چهرهات مانند ماه شبها دل را به درد میآورد و چون سگان ناله میزنند. تو اما در این میان به خوشی و بازی مشغولی و مانند کودکی در زیر نور ماه، بیخبر از همه چیز هستی.
نزدیک شد جان دادنم، آخر چه کم گردد ز تو؟گر یک نظر ضایع کنی، بر عاشق بی تاب خود
هوش مصنوعی: زمانی که به مرگ نزدیک میشوم، چه چیزی از تو کم میشود؟ اگر یک نگاه بیمحابا به عاشق بیتابت بیندازی، چه اتفاقی میافتد؟
بر آستانت گه گهی چوبی ز دربان خورده امدرویش بدخو کرده را فتحی ببخش از باب خود
هوش مصنوعی: در آستانه تو، گهگاه به دربان زنهار چوبی خوردهام. ای صاحب منزل، لطف کن و به این درویش بدخلق، که از جانب خودت است، بخششی عطا کن.
بسیار عاشق خاک شد در کویت، از اشکم مکشبگذار گردی زان طرف بر طره پر تاب خود
هوش مصنوعی: خاک کوی تو را بسیار دوست دارم، از اشکهایم نترس و اجازه بده که اثراتی از آن طرف بر موهای تابدارم بیفتد.
خوش خفتمی زین پیش تا خاک درت شد بر سرمدر خاک می جویم کنون هم می نیابم آب خود
هوش مصنوعی: من تا پیش از این احساس خوشحالی و آرامش داشتم تا اینکه خاک در آستانه درِ تو بر سرم ریخت. اکنون در این خاک به دنبال آب خود میگردم، اما همچنان چیزی پیدا نمیکنم.
هم چشم بستم از جهان، هم دل گسستم از بتانخونابه چشم و دلم هم همچنان بر آب خود
هوش مصنوعی: من هم از این دنیا چشم پوشیدهام و هم دل خود را از عشق معشوقان بریدهام. با این حال، اشک و درد من همچنان چون آبی که در دل دارم باقی مانده است.
چون در حق عشاق خود، از غمزه دادی داد خودبر جان خسرو هم بنه آن دشنه قصاب خود
هوش مصنوعی: زمانی که با ناز و غمزه به عاشقان خود آسیب زدی، باید همان دشنهای که به جان خسرو زدی را بر دل خودت هم بگذاری.