شمارهٔ ۶۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مناسبت سال نو و احساسات عاشقانهاش اشاره میکند. او از فراق یار و دلتنگیهایش شکایت میکند و میپرسد که چرا عشق و شادیهایش را از دست داده است. او به تضاد بین عشق و کینه اشاره میکند و از خشم و بیتوجهی یار گلایه میکند. در نهایت، او آرزو میکند که یارش را دوباره ببیند و بر شادی و لبخند او تاکید میکند.
سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شدبین که ز زاری و فغان شخص نزار من چه شد
هوش مصنوعی: سال نو آغاز شده و عشق جدیدی به وجود آمده است، اما وضعیت یار من چه شده است؟ چرا من که در غم و اندوه هستم، به این حال و روز افتادهام؟
گر فلک ستیزه گر، مهر نمای کینه گربست به کین من کمر مهر نگار من چه شد
هوش مصنوعی: اگر آسمان دشمنی کند و به خاطر کینهاش بر من بیفتد، پس عشق و مهر محبوب من چه میشود؟
گر تن من ز خشم تو خسته تیر غمزه شدباد فداش گو برد جان فگار من چه شد
هوش مصنوعی: اگر بدن من از خشم تو خسته و آسیبدیده شود، باد (فدای او) بگوید جان من که در عذاب است، چه بر سرش آمده است؟
آه من ار ز بیخودی می نرسد به گوش اوتا خبرش کند ز من ناله زار من چه شد
هوش مصنوعی: اگر آه و ناله من از بیخودیم به او نرسد و او را از حال و روز من آگاه نکند، پس نالهی من چه ارزشی دارد؟
غم رخ چون زر مرا سود بر آستان اوگیر که خاک شد زرم، سنگ عیار من چه شد
هوش مصنوعی: غم چهرهاش برای من مانند طلاست، پس بر سر درگاه او شکیبایی کن، زیرا که دیگر طلا به دست نیامد و ارزش من چه بر سرش آمده است.
خسروم و چو طوطیان، در هوس شکر لبانتا شکری به من دهد، خنده یار من چه شد
هوش مصنوعی: من همچون طوطیهایی هستم که به فکر شکر و شیرینی لبان هستند، اما به من شکر داده نشده است و حالا نمیدانم چرا لبخند یارم در دسترس نیست.