شمارهٔ ۶۲۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و یاد معشوق است. شاعر میگوید که اگر کسی لحظهای به یاد دلبر خود بیفتد، حتی شاه نیز به در او میآید و سلام میگوید. او تصریح میکند که در تمام عمرش از در معشوق دور نشده و حتی اگر دو هزار نفر به او طعنه بزنند، باز هم به او وفادار است. شاعر به زیبایی و عطر گلها اشاره میکند و از بلبل میپرسد که اگر این زیباییها نبود، چرا باید از محبت لاف بزنند. او میگوید که در کوی معشوق، غیر از نسیم صبا، کسی را ندیده و درخواست میکند که صبا سریعاً پیامش را به دوست برساند. در انتها، او از درد و غم خود میگوید و میپرسد که تا چه اندازه باید با این اشک و خون دل زندگی کند تا معشوق نگاهش کند.
هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زندشاه پیاده بر درش آید و مرحبا زند
هوش مصنوعی: هر کس که لحظهای به یاد آن معشوق زیبایش بیفتد، مانند یک پادشاه بر نفسی میرسد که در درگاه او قرار دارد و به او احترام میگذارد.
در همه عمر یک نفس روی نتابم از درشگر دو هزار مدعی طعنه ام از قفا زند
هوش مصنوعی: در طول زندگیم هرگز از او روی برنگرداندهام، هرچند که دو هزار نفر حسادت کنند و از پشت به من طعنه بزنند.
بر گل تازه رنگ و بو برگ و نوا اگر نبودلاف محبت از چه رو بلبل خوش نوازند
هوش مصنوعی: اگر بر گلهای تازه رنگ و بویی وجود نداشته باشد و نغمهسرایی نباشد، پس بلبلها که عاشقانه میخوانند، به چه دلیل از عشق و محبت حرف میزنند؟
همنفسی ز کوی او غیر صبا ندیده امکو نفسی به پیشم از رهگذر صفا زند
هوش مصنوعی: هیچ کسی را به جز نسیم صبحگاهی از آن کوی ندیدهام که نفسش با صفا و طراوت به سوی من بیاید.
ناله زار شد روان جانب دوست، ای صبازود رسان که حلقه ای بر در آشنا زند
هوش مصنوعی: روح من در فراق دوست به شدت ناراحت و زار است. ای نسیم، سریع بیا و خبر بده که دوستی به در خانه نزدیک شده و در آن را میزند.
سیل سرشک و خون دل چند بود روا، بگوتا که ز روی مردمی دیده به روی ما زند
هوش مصنوعی: به غیرت و انسانیت کسی توجه کن که به خاطر درد و رنج دیگران اشک میریزد و این اشکها و غمها چقدر میتواند محل پذیرش و همدلی باشد. بگذارید تا در این دنیا، بینش و نگاه انسانی بر روی ما روشن شود.