شمارهٔ ۶۲۸
هوش مصنوعی: شعر درباره احساس عمیق عشق و آرزو برای دیدار معشوق است. شاعر از گذر عمر بیجادوی دیدن معشوق نالان است و درد دلش را همچون زخم پیکانی میداند که به جانش مینشیند. او از دل گمشدهاش میگوید و احساس میکند که هیچ زمانی از یاد معشوق خارج نمیشود، حتی اگر آفتاب همیشه در خانهاش بتابد. شاعر در کوی معشوق خود را تنها و دلتنگ مییابد و مدام به یاد او اشک میریزد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که غم و اندوهش از عشق به معشوق ناشی میشود و گریهاش همچون سیلی است که ویرانی به بار میآورد.
خرم آن روز که دیدار تو پیش نظر آیدضایع آن عمر که بی دیدن رویت به سر آید
هوش مصنوعی: روز خوش آن است که تصویر تو در برابر چشمم قرار گیرد و عمر بیفایده است که بدون دیدن چهرهات بگذرد.
چه خبر مرده دلان را ز خراش جگر من؟درد جایی ست که پیکان به دل جانور آید
هوش مصنوعی: مرده دلان از درد من باخبر نیستند. این درد، جایی ست که تیر به قلب موجود زنده میرسد.
دل گم گشته ما را خبر، ای دوست، چه پرسی؟دل نه زانگونه ز ما رفت که از وی خبر آید
هوش مصنوعی: دوست عزیز، دل گمشده ما چه نیازی به پرسش دارد؟ این دل از ما رفته است به گونهای که دیگر نمیتوان از آن خبری گرفت.
هدف تیر تو جانی ست به جای سپر اینجاچو گنهکارم منم، نیز مرا بر سپر آید
هوش مصنوعی: تو در تیراندازی هدفات جان مردم است، نه اینکه بخواهی از کسی محافظت کنی. در اینجا من مانند یک گنهکار هستم و به همین دلیل اگر تیر تو به من بخورد، بر من هم اثر خواهد داشت.
چون نگه در تو کنم، ای دو جهان هدیه رویتحاش لله که مرا هر دو جهان در نظر آید
هوش مصنوعی: وقتی به تو نگاه میکنم، ای هدیهی دنیا با چهرهات، به خاطر تو هر دو جهان در نظر من به یک اندازه زیبا و ارزشمند میشود.
من شبی دور ز رویت، خبر از روز ندارمآفتاب، ارچه همه روز درین خانه برآید
هوش مصنوعی: من شبها که از چهرهات دورم، از زمان روز هیچ خبری ندارم؛ هرچند خورشید هر روز در این خانه طلوع میکند.
منم و گوشه کوی تو همه شب، مگر آن سوروزی آلوده به بوی تو نسیم سحر آید
هوش مصنوعی: من شبها در گوشهای از کوی تو هستم، به جز اینکه صبح زود نسیم تازهای بیاید که عطر تو را با خود بیاورد.
چند گریم به سر کوی تو چون ابر بهاریاین نه آبی ست کز و یک گل مقصود برآید
هوش مصنوعی: چندین بار به خاطر تو، مثل ابر بهاری، میگریم؛ این اشکها مانند آبی نیست که از یک گل به دست آید.
گریه خسرو بیچاره، بتا، سهل نگیریکه خرابی کند آن سیل که از چشم تر آید
هوش مصنوعی: گریه خسرو غمگین را ساده نپندار، زیرا آن اشکهایی که از چشمان او سرازیر میشود، میتواند ویرانی بزرگی به بار بیاورد.