شمارهٔ ۶۳۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد روزهای خوشی میافتد که با یار خود گذرانده است و حالا احساس درد و جدایی میکند. او به بوستانهایی اشاره میکند که در کنار دوستانش پر از گل و سرور بودند، اما اکنون همه چیز را چون خار میبیند. او به یاد میآورد که عیش و نوش گذشتهاش چه خوش بود و به دنبال دارویی برای دل شکستۀ خود میگردد. همچنین، به دشمنیهای زمانه اشاره میکند و میگوید که اگر دلی از او گرفته شود، دلیلی بر آن دارد که روزی یار بوده است. شاعر در نهایت از درد جدایی و سختیهای زندگی گلهمند است و خاطرنشان میکند که رفتار و شکل یار برایش مانند دارویی بوده که حالا از او بیخبر است. او نسبت به مشکلات زندگی امیدوار است، ولی تأکید میکند که عشق و دوستی همیشه در پایین پای او بوده است.
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بوداین متاع درد را در کوی او بازار بود
هوش مصنوعی: خوشا به حال زمانی که آن انسان بیوفا همپیمان ما بود، در آن زمان این درد و رنج که مانند کالا بود، در کوچه و محله او رونق داشت.
بوستانها کاندر او بودیم خوش با دوستانآن همه گلها تو پنداری سراسر خار بود
هوش مصنوعی: در روزهایی که با دوستان در باغها خوشحال بودیم و از زیبایی گلها لذت میبردیم، اکنون به نظر میرسد که تمام آن زیباییها فقط خاری بیش نبوده است.
بارها بینم به خود آن عیش را یاد آورمکاین همان مرغی ست یارب کاندر آن گلزار بود
هوش مصنوعی: بارها به یاد آن لذتها میافتم که این همان پرندهای است، خداوندا، که در آن باغ گل بود.
می که گفتم چاشنی کن نی گمان بود بدلیک مقصودم دوای سینه افگار بود
هوش مصنوعی: می که دربارهاش صحبت میکردم، نمیدانستم که بدی دارد، اما هدفم این بود که درد دلهای دلشکسته را درمان کنم.
گر دلم دشمن گرفتی اینچنینش هم مسوزکاخر ار امروز دشمن گشت، وقتی یار بود
هوش مصنوعی: اگر دلم را دشمن گرفتی، اینطور سوز نکن، زیرا اگر امروز دشمن گشت، زمانی هم یار بود.
دوش بیرون ریختم خونابه دل پیش چشمعقل را محرم نکردم کاندر آن اغیار بود
هوش مصنوعی: دیروز احساسات قلبیام را بروز کردم، اما به دلیل اینکه این احساسات متعلق به دیگران بود، عقل را در جریان قرار ندادم.
دیده گر فردا مرا خصمی کند بر حق بودزانکه مسکین بهر من بسیار شب بیدار بود
هوش مصنوعی: اگر فردا کسی با من دشمنی کند، حق با اوست، زیرا آن مسکین به خاطر من شبهای زیادی را بیدار مانده است.
تا نگویی، ساقیا، کز می چنین بی خود شدمداروی بیهوشیم آن شکل و آن رفتار بود
هوش مصنوعی: ساقی، تا زمانی که نگویی، من به خاطر این شراب چقدر مست و بیهوش شدم. دلیل این حال و رفتار من همان شکل و شمایل تو بود.
بیم تیغم نیست، لیکن این سر کم بخت رادوست می دارم، که زیر پای تو بسیار بود
هوش مصنوعی: من از تیزی شمشیر نگران نیستم، اما این سر بدبخت را دوست دارم، زیرا زیر پای تو بسیار بوده است.
شب همی گشتم عسس، بگرفت در کویت مرادرد کردش دل، ز بس نالیدن من زار بود
هوش مصنوعی: در شب، نگهبان در کوچه مرا گرفت و از شدت نالههایم دلش به حال من سوخت.
خسروا، دل بد مکن از نامرادیهای دهرکاسمان را کین همه با مردم هشیار بود
هوش مصنوعی: ای خسرو، دل خود را از ناکامیهای روزگار ناراحت نکن چرا که همه این موارد برای افرادی باهوش و آگاه شناخته شده است.