شمارهٔ ۶۹۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ناکامی و بیحالی خود در دنیای عشق و بهار میپردازد. با آمدن بهار و گل، او همچنان در انتظار بویی از یار خود است، اما هیچ نشانهای از او نمیبیند. دلش همچون غنچه در آتش حسرت میسوزد و از هیچ زیبایی یا عشقی خبری نیست. او به دوست خود خطاب میکند که به بهار خود شاد باشد زیرا بهار او هرگز نیامده است. در طول عمرش همیشه تشنه عشق و امید بوده، اما جز غم و درد چیزی نصیبش نشده است. او به وضعیت ناامیدکنندهاش اشاره میکند، جایی که خوشی و عشق از زندگیاش رفته و در خرابهای از غم به سر میبرد. در نهایت، شاعر ابراز میکند که در دنیای می و مستی هیچکس درک دردی که او میکشد را ندارد و به طور کلی، هیچ نشانی از شادی و نور در زندگیاش نیست.
گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامدچه کنم نسیم گل را که ز یار من نیامد
هوش مصنوعی: گلی تازه شکوفا شده، اما بوی بهار به من نرسیده است. یک چه کنم که نسیم گل، بوی یارم را با خود نیاورده است.
دل من چرا چو غنچه نشود دریده صد جا؟که صبا رسید و بویی ز نگار من نیامد
هوش مصنوعی: دل من چرا مانند غنچه پراکنده و شکفته نمیشود؟ چرا بادی که بوی معشوقم را به همراه دارد، هنوز به من نرسیده است؟
اگر، ای حریف، داری نظری به روی یاریبه بهار خویش خوش شو که بهار من نیامد
هوش مصنوعی: اگر، دوست من، به کسی که دوستش داری نظر افکنی، بهار زندگیات را در آغوش بگیر، زیرا بهار من هنوز نیامده است.
همه عمر تشنه بودم به امید آب حیوانبه جز آب شور دیده به کنار من نیامد
هوش مصنوعی: تمام عمرم در جستجوی آب حیات بودم و امیدوار بودم که روزی به آن برسم. اما جز آب شور اشکهایم، هیچ چیز دیگری در کنارم نیامد.
شب و روز جدول خون به دو رخ چه سود دارد؟چو ستاره سعادت به کنار من نیامد
هوش مصنوعی: شب و روز در تلاش و زحمت هستم، اما چه فایده دارد؟ وقتی که خوشبختی و سعادت به سراغ من نیامده است.
منم و خرابه غم ز خوشی خبر ندارمچو ازان دیار مرغی به دیار من نیامد
هوش مصنوعی: من در این ویرانه غم به سر میبرم و از خوشی هیچ خبری ندارم، زیرا از آنجا که در آن زندگی میکردم، هیچ پرندهای به سوی من نیامده است.
من خون گرفته کردم و نظری و کشته گشتمتو بدان که او به عمدا به شکار من نیامد
هوش مصنوعی: من به شدت آسیب دیدهام و جانم به خطر افتاده است، ولی تو بدان که او به عمد به سراغ من نیامده است.
ز شراب و عشق و مستی چه شناسد او خرابیپسر کسی که دردی ز خمار من نیامد
هوش مصنوعی: او از شراب و عشق و مستی چه میداند، وقتی که فرزند کسی است که هرگز درد خمار من را نچشیده است.
به شب نشاط، یارا، چه خبر تراز خسرو؟که به جانب تو روزی شب تار من نیامد
هوش مصنوعی: شب شاداب را، دوستان، چه خبر از خسرو؟ چرا روزی که به سمت تو بیاید، شب تار من نیامده است؟