شمارهٔ ۷۲۳
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساس عمیق عاشقانه و ناتوانی از دوری محبوب پرداخته است. شاعر تأکید میکند که کسانی که به عشق واقعی و خدمت به محبوب خود وابستهاند، هرگز از او دور نمیشوند. او همچنین به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و میگوید که حتی در خیال هم نمیتواند او را فراموش کند. در نهایت، شاعر با اشاره به حسرت و دلتنگی برای محبوبش، ابراز میکند که با وجود زیبایی و بهشت، هیچ چیز نمیتواند جایگزین وصال او شود.
مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرودهر که راجان بود، از خدمت جانان نرود
هوش مصنوعی: مرد دانا و آگاه به سادگی از نزدیک تو نمیرود؛ زیرا هر کسی که به شرافت و ارزش جان خود واقف است، از خدمت به محبوبش کنارهگیری نمیکند.
آنکه در عشق رخت لاف هواداری زدبه جفا از درت، ای خسرو خوبان، نرود
هوش مصنوعی: کسی که در عشق به تو ادعای طرفداری میکند و به تو بیتوجهی میکند، شایسته نیست که از در تو بیرون برود، ای پادشاه زیبا.
از خیال من سودا زده اندر ره عمریک نفس صورت آن سرو خرامان نرود
هوش مصنوعی: در طول عمر، هیچ وقت از تفکر و خیال آن سرو خوشرخسار کنار نمیروم.
کار حسن تو رسیده ست به جایی که سزدکه به عهدت سخن از یوسف کنعان نرود
هوش مصنوعی: کارهای خوب و نیک تو به حدی رسیده که شایسته است در مورد یوسف، فرزند یعقوب، که سمبل زیبایی و نیکوکاری است، صحبت کنی و قول و عهد خود را فراموش نکنی.
با خضر ذکر لب لعل تو می باید گفتتا دگر در طلب چشمه حیوان نرود
هوش مصنوعی: برای رسیدن به دانش و معرفت، باید به یاد تو و ویژگیهای نیکویت باشند، تا دیگران به دنبال منابع دیگر نروند.
باغبان ار رخ زیبای تو بیند، دیگراز پی چیدن گل سوی گلستان نرود
هوش مصنوعی: اگر باغبان زیبایی چهره تو را ببیند، دیگر به دنبال چیدن گل از باغ نخواهد رفت.
با وصال تو ندارم سر بستان و بهشتهر که را باغچه ای هست، به بستان نرود
هوش مصنوعی: با رسیدن به تو، دیگر نیازی به بهشت و باغ ندارم. هر کسی که باغچهای دارد، به دنبال باغ نمیرود.
خسرو خسته که مانده ست به دهلی در بندآه، اگر زو خبری سوی خراسان نرود
هوش مصنوعی: خسرو خستهای که در دهلی مانده و در غم و اندوه است، اگر خبر خوبی از او به خراسان نرسد، دل مردم آنجا نیز به درد میآید.