شمارهٔ ۷۳۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره غیبت و انتظار معشوق است. شاعر به یاد آن روزی میاندیشد که معشوق دوباره بازگردد، ولی میداند که این بازگشت ممکن است تا قیامت به تأخیر بیفتد. او از صبا درخواست میکند که خبری از معشوق بیاورد و به دل خود آرامشی ببخشد. شاعر با درد و غم از تنهایی و دوری معشوق، به دعا و درخواست از خدا که این دوری به پایان برسد، اشاره میکند. این احساس انتظار و longing نشاندهنده عشق عمیق و امید به بازگشت است.
باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آیدلیک از آنگونه که او رفت، کجا باز آید؟
هوش مصنوعی: امیدوارم روزی فرا برسد که آن حادثه دوباره به سراغ ما بیاید، اما آیا میتوانیم آن را مانند گذشته تجربه کنیم؟
رفت و باز آمدنش تا به قیامت نبودای قیامت، تو بیا زود که تا باز آید
هوش مصنوعی: او رفت و برگشتش تا قیامت طول خواهد کشید، ای قیامت، تو سریعتر بیا که شاید او دوباره برگردد.
ای صبا، از سر آن کوی غباری به من آرمگر این دل که ز جا رفت به جا باز آید!
هوش مصنوعی: ای نسیم، از آن محله برای من گردی بیاور، شاید این دل که سرگردان شده است، دوباره به آرامش برسد!
یارب، این سرو در آن باغ نه تنها مانده ستباز پرسم خبر از باد صبا، باز آید
هوش مصنوعی: خدایا، این درخت زیبای سرو در آن باغ تنها مانده است. من دوباره از باد صبا میپرسم که آیا باز هم به اینجا میآید یا نه.
چند روز است کزین سو گذری می نکندباز گویید، مگر جانب ما باز آید!
هوش مصنوعی: چند روزی است که کسی از این طرف عبور نمیکند. بگویید، آیا ممکن است که او دوباره به سمت ما بیفتد؟
خسروا، رفتن او نه ز پیش آمدن استبه دعا ساز، خدایا، به دعا باز آید
هوش مصنوعی: شخصی که رفته است، بازگشتش به خاطر شرایط نیست، بلکه با دعا و prayer به سوی او بازمیگردد. پس ای خدا، با دعا، او را به ما برگردان.