شمارهٔ ۷۷۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد آن شب افسانهای میافتد که با پسری دیوانهکننده ملاقات کرده است. او از زیبایی و تأثیر آن پسر بر دل خود توصیف میکند و میگوید که چگونه آن پسر دلش را آزار داده و احساس دیوانگی به او میدهد. شاعر به هنرمندی شمع و پروانه نیز اشاره میکند و میگوید که جانش به آن آشنا وابسته است. در نهایت، او از حال خسرو (نماد عشق و زیبایی) میپرسد و این عشق را به بتخانهای تشبیه میکند که در آن روح و دل او در تعارض است. به طور کلی، شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و تأثیر زیبایی بر روح انسان است.
باز یاد آن شبم دیوانه کردکان پسر با من به خواب افسانه کرد
هوش مصنوعی: باز به یاد آن شب میفتم که آن جوان با من در خواب داستانی را روایت کرد و دیوانهام کرد.
شد خراب این دیده و سلطان حسناز کجا منزل درین ویرانه کرد؟
هوش مصنوعی: چشم من خراب و ویران شده است، اما نمیدانم سلطان زیبایی از کجا در این خرابه سکونت دارد؟
کم مبادش مویی، ار چه زلف رابهر آزار دل من شانه کرد
هوش مصنوعی: اگرچه او زلفش را برای آزار دل من شانه کرده، اما حتی یک موی او هم کم نیست و ارزش زیادی دارد.
شمع مهمان داشت چون پروانه رامرغ بریانش هم از پروانه کرد
هوش مصنوعی: شمع که مهمانی داشت، پروانه را به خاطر او دعوت کرد و حتی مرغ بریانش هم به خود پروانه شبیه شد.
جان من آن آشنا، گویی توییکو مرا از جان خود بیگانه کرد
هوش مصنوعی: عزیزم، انگار تو باعث شدی که من از خودم دور شوم و حس کنم که دیگر ارتباطی با جان و وجودم ندارم.
من نمی دانم که چون باشد پریشکل تو باری مرا دیوانه کرد
هوش مصنوعی: من نمیدانم چگونه است که زیبایی تو مرا به شدت دیوانه کرده است.
از دل خسرو چه پرسی حال، کوقبله را در کار این بتخانه کرد
هوش مصنوعی: از دل خسرو حالش را نپرس، زیرا او در این معبد بت پرستی، قبله را جایی دیگر قرار داده است.