شمارهٔ ۸۱۸
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به عشق و دلتنگی خود اشاره میکند. او میگوید که عزم سفر به سوی معشوق ندارد زیرا زندگی بیعشق معنایی ندارد. در وصف زیبایی معشوق میگوید که کلمات برای توصیف او کافی نیستند. زلف معشوق به قدری زیباست که دلهای بسیاری را به خود میکشاند. وصال معشوق بدون رقیب و مشکلات دشوار است و گل بدون خار نمیتواند زیبا باشد. همچنین، شاعر به درد و رنج دردمندان اشاره میکند و میگوید که هیچ پناهی برای آنها نیست. او در آخر، از عدم دسترسی به معشوق و دشواری رساندن پیام عشقش سخن میگوید، چرا که مکان محرم عشق او در دسترس نیست.
ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشدبی عمر زندگانی کس را بسر نباشد
هوش مصنوعی: ما از سفر به سوی محبوب خود ناتوانیم، زیرا هیچکس در زندگی خود بیعمر نمیماند.
وصف دهان شیرین می گویم و ندانمدر وصف او چه گویم کان مختصر نباشد
هوش مصنوعی: توصیف لبهای شیرین را میگویم، اما نمیدانم چگونه او را توصیف کنم، زیرا کلامم به اندازهی زیباییاش کوتاه و ناچیز است.
زلف ترا به هر سو باد افگند ازان روتا بار خسته دلها بر یک دگر نباشد
هوش مصنوعی: موهای تو به هر سو در وزش باد گسترش یافته است، تا اینکه بار غم و دلشکستگی دلها بر روی یکدیگر نباشد.
وصل تو بی رقیبان هرگز نشد میسربی خار و خس کسی را گل در نظر نباشد
هوش مصنوعی: وصل تو بدون رقبای عشق هرگز برای کسی ممکن نشد؛ کسی که در دلش گل نداشته باشد، خار و خس را نمیبیند.
بر آه دردمندان خود را سپر نسازیکاین تیر پر بلا را سهم از سپر نباشد
هوش مصنوعی: اگر برای درد و رنج دیگران خود را محافظت نکنید، تیرهای بلا به شما آسیب خواهند رساند و نمیتوانید از خود در برابر آنها محافظت کنید.
بر آستان شاهی درویش بی نوا راغیر از در گدایی راه دگر نباشد
هوش مصنوعی: درویش بینوا، جز درِ گدایی و درخواست، راه دیگری برای ارتباط با شاه ندارد.
با تو کجا رساند قاصد سلام خسرو؟جایی که محرم آنجا باد سحر نباشد
هوش مصنوعی: با تو، قاصد نمیتواند سلام خسرو را به جایی برساند که در آنجا راز و مطلبی که باید پنهان بماند، وجود ندارد.