شمارهٔ ۸۲۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلتنگی و آرزو برای وصال محبوب است. شاعر از زیباییهای آسمان و خورشید صحبت میکند و میگوید که در حرکات محبو بافتی همچون باران فتنهها و مشکلات به وجود میآید. او به آینده فکر میکند و از حوادث ناگواری که پس از مرگ او ممکن است پیش بیاید سخن میگوید. همچنین بیان میکند که عشق و longing او هر شب او را آزار میدهد و دعاهایش برای دیدن محبوب به نتیجه نمیرسند. در نهایت، او به بیچارگی و مصیبتهای خود اشاره میکند و به تلخی بر اثر جدایی و جفای محبوبش میپردازد. این شعر از احساسات عمیق و درد دلتنگی و عشق غمانگیز شاعر نسبت به محبوبش حکایت میکند.
بر آسمان پریوش چون ماه ما برآیدخورشید کیست باری کو بر سما برآید؟
هوش مصنوعی: وقتی که ماه زیبا و دلربا در آسمان میدرخشد، دیگر چه نیازی به خورشید است که بخواهد در آسمان قرار بگیرد؟
چون در خرامش وی باران فتنه خیزدسیلاب فتنه خیزد، موج بلا برآید
هوش مصنوعی: وقتی او با ناز و کرشمه حرکت میکند، طوفان مشکلات آغاز میشود و بلاها به شکل امواج سر میزنند.
گلگشت او نخواهم بر خاک خود، چو میرمکز گور شوربختان خار عنا برآید
هوش مصنوعی: نمیخواهم که گردش و زیبایی او بر خاک من بیفتد، زیرا وقتی از دنیا بروم، خارهای اندوه و درد ناشی از سرنوشت بد از گور من بر خواهد خاست.
گفتم که بر می آید جانم ز هجر، گفتاجانی که ماند بی ما بگذار تا برآید
هوش مصنوعی: گفتم که از دوری تو جانم به لب آمده است، او گفت: جانتی که بدون من باقی مانده، بگذار تا برآید.
من چون زیم که جانم در آرزوی بوسیبر زلف عنبریش هر دم صبا برآید
هوش مصنوعی: من مانند گلی هستم که جانم در آرزوی بوسیدن زلفهای خوشبوی اوست و هر لحظه نسیم صبحگاهی به سراغم میآید.
هر شب مرا برآید ناله ز جان سنگینچون نالشی که شبها از آسیا برآید
هوش مصنوعی: هر شب، از درونم نالهای برمیخیزد که سنگینی آن احساساتم را به نمایش میگذارد، مانند صدایی که شبها از آسیابها شنیده میشود.
شب بهر صبح رویت گویم دعا، ولیکنحاجات تیره روزان کی از دعا برآید
هوش مصنوعی: در شب برای صبح تو دعا میکنم، اما حالا این سؤال پیش میآید که آیا دعای من میتواند مشکلات و نیازهای روزمره افراد گرفتار را برطرف کند؟
از خنجر جفایت خونریزها به کویتهر جا که خونم افتد، نقش جفا براید
هوش مصنوعی: هر کجا که به خاطر دشمنیها و بیوفاییات، خونم بر زمین بریزد، نشانهای از آن درد و رنج را به یادگار خواهد گذاشت.
ابری شود که برقش سیاره را بسوزددودی که هر شب از دل سوی سما برآید
هوش مصنوعی: ابرهایی میآیند که آنچنان پرتوان هستند که میتوانند جاذبه و زیبایی ستارهها را محو کنند و دودی که هر شب از درون زمین به سمت آسمان میرود، نشاندهندهی غم و ناراحتی بشر است.
در کوی تو که جانها در راه خاک باشندبیچاره جان خسرو آنجا گیا برآید
هوش مصنوعی: در محلهی تو، جایی که جانها برای خاک و عشق فدای تو میشوند، دلِ بینوا و غمزده خسرو نیز به آنجا میشتابد و جان میدهد.