تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۵۹

چشم تو خفته ایست که در خواب می رودزلف تو آفتی ست که در تاب می رود
هندوی سنبل تو چه دزد دلاور است؟کو شب به روشنایی مهتاب می رود
هر دم ز شور پسته شیرین تو مرادامن پر از سرشک چو عناب می رود
گشتم در آب دیده چنان غرق کاین زمانصد نیزه برتر از سر من آب می رود
ساقی عنان سرکش گلگون کشیده دارکاین بادپای عمر به اشتاب می رود
ما را ز طاق ابروی جانان گریز نیستزاهد اگر به گوشه محراب می رود
خسرو چو گشت معتکف آستان دوستهرگز به طعن دشمن ازین باب می رود؟