شمارهٔ ۸۶۲
هوش مصنوعی: این شعر به احساس شدید عشق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر از شوق دیدن معشوق سخن میگوید و توضیح میدهد که این عشق و تمایل به دیدن او، هرگز از دلش نمیرود. او میگوید که حتی اگر جانش را هم به خاطر دیدن معشوق فدای کند، چیزی از زیبایی او کم نخواهد شد. همچنین، او به تشنگی و انتظارش برای دیدن معشوق تشبیه میکند و بیان میکند که حتی در خواب هم این احساسات از او دور نمیشوند. در نهایت، به افرادی که به زهد و معنویت خود میبالند، انتقاد میکند و میگوید که این نوع فضایل نمیتوانند جایگزین عشق و محبت واقعی شوند.
سودای دیدن تو ز دیدن نمی رودعشق رخت به جور کشیدن نمی رود
هوش مصنوعی: عشق به تو باعث شده که حتی با دیدن دیگران هم به یاد تو باشم و هیچ چیزی نمیتواند از دلم برود. چهرهات به قدری زیباست که نمیتوانم به چیز دیگری فکر کنم.
می آیی و همی تپم از دور، چون کنم؟کاین زار مانده جان، به تپیدن نمی رود
هوش مصنوعی: تو میایی و من از دور دلم به شدت میتپد، چه کار کنم؟ زیرا این روح رنجور، دیگر توان و جانی برای تپیدن ندارد.
از وی چه کم شود، ز رخ ار جان دهد به خلقحسن است خانه سوز، خریدن نمی رود
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد جانش را هم فدای زیبایی کند، هیچ چیز از او کم نمیشود. زیبایی او همچون آتش سوزان است که نمیتوان به سادگی به دست آورد.
بیداریم بکشت وه، ای ساربان، خموشکاین سوزم از فسانه شنیدن نمی رود
هوش مصنوعی: ای ساربان، سکوت کن، زیرا من از داستانهایی که میشنوم سوزان و ناآرام هستم.
می بینمش ز دور، نیم سیر، چون کنم؟چون تشنگی آب ز دیدن نمی رود
هوش مصنوعی: او را از دور میبینم، ولی چه کنم که دل شکستهام. احساس تشنگیام از دیدن او کم نمیشود.
خسرو، تو لاف زهد به خلوت چه می زنی؟کاین آرزو به گوشه خزیدن نمی رود
هوش مصنوعی: خسرو عزیز، چرا در تنهایی خود از زهد و سادهزیستی حرف میزنی؟ زیرا این خواسته و آرزو با نشستن در یک گوشه به دست نمیآید.