شمارهٔ ۸۷۹
هوش مصنوعی: این شعر شاعر دربارهٔ احساسات عاشقانه و دلتنگی است. او به زیبایی محبوبش اشاره میکند و از سختیهای عشق و شوق دیدار او سخن میگوید. شاعر به خوابهای پریشان و آرزوهای خود برای بودن در کنار معشوق اشاره دارد و مرگ را بهعنوان راهی برای نزدیک شدن به محبوب میبیند. او از زیباییهای عشق و درد ناشی از آن صحبت کرده و در نهایت به سرنوشت عاشقانی اشاره میکند که در آرزوی دیدار محبوب خود رنج میبرند.
ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بودنبود عجب گر دل او آهنین بود
هوش مصنوعی: کسی که هم زیباست و هم باهوش، جای تعجب نیست اگر دلش سخت و بیاحساس باشد.
ماییم و خوابهای پریشان تمام شبخوش وقت آنکه با چو تویی همنشین بود
هوش مصنوعی: ما تا صبح در خوابهای آشفتهای به سر میبریم، ولی خوشبختی ما زمانی است که تو در کنارمان باشی.
تیغم نه بر قفا، به گلو زن که گاه مرگرویم به سوی تو، نه به روی زمین بود
هوش مصنوعی: تیغ را نه از پشت، بلکه باید به گلو فرود آورد؛ زیرا گاهی مرگ به سمت من میآید و در این لحظه، دیگر بر روی زمین نیستم.
پیرایه گلو بود از دست دوست تیغوان خون کزو چکد علم آستین بود
هوش مصنوعی: زینت و زیبایی گلو از محبت دوست است، اما آن تیغی که از آن خون میریزد، نشان از درد و رنجی دارد که در آستین پنهان است.
گر بنده کشتنیست مشو رویش، ای رقیبچون خواب صبح در سر آن نازنین بود
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد که کسی را بکشند، ای رقیب، به او نزدیک نشو. چهره آن معشوق مانند خواب صبح است که هنوز در ذهن است و حیات ندارد.
ای مست ناز، جرعه خود را به روی خاکمفگن که پای لغز بزرگان دین بود
هوش مصنوعی: ای عاشق زیبا، جرعهات را به روی زمین نریز، زیرا پای بزرگان دین بر آن زمین است.
ساقی، مرنج از من و رسواییم، از آنکدیوانه را شراب دهی هم چنین بود
هوش مصنوعی: ای ساقی، از من و آبروریزیام ناراحت نباش، زیرا دیوانههایی که شراب مینوشند همواره به اینگونهی رسوایی دچار میشوند.
زنارم، ای رفیق، خود این دم گسسته گیرگر بت همین بت است نهایت همین بود
هوش مصنوعی: دوست عزیز، الان زمان آن است که از من خواسته شود به این لحظه توجه کنی و اگر به همان بت اعتقاد داری، پس باید همین را به عنوان نهایت و مقصد خود بپذیری.
فریاد عاشقان همه شب گرد کوی توچون بانگ مؤذنان که به پاس پسین بود
هوش مصنوعی: عاشقان هر شب به دور کوی تو فریاد میزنند، مانند نداهایی که مؤذنان در هنگام اذان مغرب به گوش میرسانند.
شد جان صد هزار چو من در سر لبتآری، بلای مور و مگس انگبین بود
هوش مصنوعی: ای کاش جانهای بسیار همچون جان من برای لبهای تو فدای آن شود؛ زیرا آری، عذاب و زحمت مور و مگس مانند عسل است.
یارب، چگونه خواب کند آنکه، خسرواهر شب هزار یاربش اندر کمین بود
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، چگونه میتواند کسی که هر شب هزار خطر و دشواری در انتظارش است، آرام و بیخیال خوابش ببرد؟