شمارهٔ ۹۶۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوقهای بینظیر است. شاعر با توصیف نگارین بودن انگشتان معشوق، از تأثیرات عمیق و شگفتانگیز او بر دل عاشقان سخن میگوید. بوی خوش معشوق در بوستانها میپیچد و دل عاشقان را به آهنگ عشق و شوق میکشاند. هر شب دلباختگان در آرزوی لبهای او هستند و زلفهایش را یکی یکی میچینند. عالم در غم لبهای شیرین اوست و هیچ کس نتوانسته طعم خوش آن شکرین را بچشد. هر کسی داستانی از او دارد، اما هیچ کس به عمق کمال او نرسیده است. عشق به او چون دام است و عاشقان در این دام گرفتار شده و مجنون میشوند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که عشق به این معشوق چنان سوزنده است که مانند خسرو، دل هر عاشق را میسوزاند.
جان سرانگشت آن نگارین دیدعقل انگشت خویشتن بگزید
هوش مصنوعی: جان به زیبایی آن نگار توجه کرد و عقل از روی حیرت، انگشت خود را به دندان گرفت.
باد بویش به بوستان آوردغنچه بر خویش پیرهن بدرید
هوش مصنوعی: باد، عطر او را به گلستان آورد و غنچه را مجبور کرد که لباسش را پاره کند.
هر شبی در هوای لعل لبشما و چشم سرشک و مروارید
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر زیبایی لبانش و با اشکهایی که مانند مروارید هستند، در اندیشه او هستیم.
عاشقان جان نثار او کردندزلف هندوش یک به یک برچید
هوش مصنوعی: عاشقان جان خود را فدای او کردند و یکی یکی زلفهای زیبای او را چیدند.
عالمی در غم لبش بودندهیچکس طعم آن شکر نچشید
هوش مصنوعی: یک فرد دانا در غم و اندوه به سر میبرد و هیچکس نتوانست طعم شیرینی که او تجربه کرده را بچشد.
هر کس از وی حکایتی گفتندکس به کنه کمال او نرسید
هوش مصنوعی: هر کسی داستان یا حکایتی درباره او نقل کرده، نتوانسته به عمق و واقعیت کمال و شخصیت او پی ببرد.
هر دلی از کمند عشق بجستباز زلفش به دام عشق کشید
هوش مصنوعی: هر قلبی که از چنگال عشق فرار کند، دوباره گرفتار زلف عشق میشود.
هر که در قید عشق شد مجنونتا قیامت ز بند او نرهید
هوش مصنوعی: هر کسی در عشق گرفتار شود، تا ابد دیوانهوار به آن عشق پابند خواهد بود و هرگز از چنگ آن رهایی نخواهد یافت.
همچو خسرو بسوخت از رخ اوهر که آن شیوه و شمایل دید
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی و چهره دلربای او را مشاهده کرد، مانند خسرو به عشق او دچار آتش عشق شد.