شمارهٔ ۱۰۷۹
هوش مصنوعی: این شعر به نگرانی و دلتنگی شاعر نسبت به یک جوان اشاره دارد که به خاطر زیبایی و رفتارهایش قلبها را میرباید. شاعر از احساس خود نسبت به این جوان میگوید و ابراز میکند که چگونه عشق و وابستگیاش به او باعث شده است که نتواند او را فراموش کند. او موقعیت جوان را تحلیل میکند و به او هشدار میدهد که احساسات و جوانیاش را نادیده نگیرد. شاعر همچنین به احساس بیقراری و درد درونی خود در نتیجه محبت ناپایدارش اشاره میکند و از جوان میخواهد که مانند دیگران بیرحم نباشد و بر او رحم کند. در نهایت، او به سرنوشت و بیچارگی خود در ارتباط با این جوان اشاره میکند و از نامهربانیاش گلایه میکند.
جانی، ندانم این چنین با زندگانی، ای پسرکز خوبرویان جهان با کس نمانی، ای پسر
هوش مصنوعی: ای جان، نمیدانم چرا اینگونه با زندگی سپری میشود، ای پسر! تو که از زیبائیهای دنیا نمیتوانی با هیچکس بمانی، ای پسر!
دل می برد رفتار تو، خون می کند گفتار توحیرانم اندر کار تو بر چه سانی، ای پسر
هوش مصنوعی: رفتار تو قلب مرا میبرد و گفتار تو مرا دچار تردید میکند. من در مورد کارهای تو حیران و سردرگم هستم، ای پسر، با چه ویژگیای بر من تأثیر میگذاری؟
زرین کمر بالای سر جعدی فروتر از کمرره می روی وز جعدتر جان می فشانی، ای پسر
هوش مصنوعی: کمربند طلایی بالای سر آن دختر، پایینتر از کمر تو حرکت میکند و تو از این حالت جان میکنی، ای پسر.
کشتی، اگر دل برکنی، مردم اگر دور افگنیزیرا که هم جان منی، هم زندگانی، ای پسر
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از دل من جدا شوی و مردم را از خودت دور کنی، بدان که تو برای من تنها جان و زندگی هستی، ای پسر.
گر هیچ رویی چون سمن، ز آیینه بینی یک سخنچون تو به روی خویشتن حیران، نمانی ای پسر
هوش مصنوعی: اگر هیچ چهرهای مانند گل سمن (یاسمن) نداری، با نگاهی به آینه فقط یک پیام میخوانی. ای پسر، تو هم نباید در برابر خودت حیرتزده بمانی.
بهر چو تو مردافگنی، کردم فدا جان و تنیگر چه تو قدر چون منی هرگز ندانی، ای پسر
هوش مصنوعی: به خاطر تو که چنین مردی را به زمین میافکنی، جان و تنم را فدای تو کردم. هرچند تو به ارج و مقام من پی نمیبری، ای پسر.
چون نیست صبر از روی تو، هر ساعتی بر بوی توچون سگ دوم در کوی تو، گر چه نخوانی، ای پسر
هوش مصنوعی: هر زمانی که چهرهات را نمیبینم و صبرم تمام میشود، مانند سگی وفادار در کوچهات از بوی تو پیروی میکنم، حتی اگر مرا صدا نکنی، ای پسر.
آزرده جانی را مکش، بی خان و مانی را مکشمسکین جوانی را مکش، تو هم جوانی، ای پسر
هوش مصنوعی: دل شکستهای را از بین نبر، بیخانمان و بیجانی را از پا درنیاور. جوانی بیچاره را مکش، تو هم خودت جوانی، ای پسر.
خسرو درین بیچارگی دارد سر آوارگیدر کار او یکبارگی نامهربانی، ای پسر
هوش مصنوعی: خسرو در این وضعیت ناگوار خود به شدت دچار آوارگی و سرگردانی است و در یک لحظه نامهربانی و بیرحمی را تجربه میکند، پسر.