شمارهٔ ۱۱۳۱
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای چهره محبوب میپردازد. شاعر بیان میکند که شب به خاطر زلف این شخص به روز تبدیل شده و فضای شب و روز به هم پیوند خوردهاند. او از جذابیتهای محبوبش میگوید که بر زندگیاش روشنایی میبخشد و حتی به دنبال یافتن گنجینههای درون روز است. شاعر احساس عشق و وابستگی خود را به محبوبش ابراز میکند و در نهایت به مقام و منزلت آن محبوب اشاره میکند که در برابر او، حتی خورشید نیز کم رنگ به نظر میرسد.
شب زلف تو شد نشانه روزدر کن آن شب از کرانه روز
هوش مصنوعی: شبی که زلف تو نشانهای از روز شده، آن شب را از لب روز دور کن.
طرفه خالی ست در میان رختشب که دیده ست در میانه روز
هوش مصنوعی: در میانه شب، جایی که همه چیز تاریک و خالی به نظر میرسد، دیدن چیزی را که در روز دیدهایم، از نظر شگفتانگیز است.
روز و شب زان تست، زان خط و خالدام شب کرده ای و دانه روز
هوش مصنوعی: روزها و شبها به خاطر تو میگذرد؛ خط و خال تو زخمی بر دل من گذاشته و روزها را به غم و اندوه پر کردهای.
روی تو می کند جهان روشنچه نهی بر جهان بهانه روز؟
هوش مصنوعی: درخشش تو، دنیا را روشن میکند، پس چرا بهانهای برای روز را از دنیا برداری؟
بنده تست آفتاب که هستچشم روشن به چشم خانه روز
هوش مصنوعی: من غلام خورشید توام که نور و روشنی را به خانه میآورد.
زیر پای تو ریزم، ار یابمگوهر مشرق از خزانه روز
هوش مصنوعی: من زیر پای تو میریزم، اگر بتوانم جواهر مشرق را از خزانه روز پیدا کنم.
بار ده تا به دولتت بزنمنوبت ملک پنجگانه روز
هوش مصنوعی: من میخواهم به دولت و حکومت تو به اندازهی ده بار افتخار کنم، اما در زمان حکومت پنجگانهات، این کار را انجام دهم.
بنده شد همچو خسروت خورشیدگر چه هست او شه یگانه روز
هوش مصنوعی: من به مانند خسرو، بنده و مطیع تو هستم، هرچند تو تنها پادشاه روزگار هستی.