شمارهٔ ۱۱۳۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق یک عاشق است که از فراق معشوق رنج میبرد و از دلربایی او فریاد میکشد. شاعر در عذاب جدایی و ظلمی که بر او رفته است، شكوه میکند و از معشوق درخواست کمک و یاری دارد. او به شدت از درد و غم شبها و روزهایش گلایه میکند و از بیوفایی معشوق و رقیبانش مینالد. در نهایت، شاعر به حالتی از ناامیدی و درماندگی میرسد و زندگیاش را بیعیش و بیصفا مییابد.
کار دلم از دست شد، ای دلربا، فریادرستنها فراقم می کشد، آخر بیا، فریادرس
هوش مصنوعی: دل من به شدت درگیر شده است، ای معشوقه زیبا، تنها کسی که میتواند به دادم برسد فراق و دوری توست. پس خواهش میکنم، بیا و به من کمک کن.
تا چند بر من دمبدم از هجر عاشق کش ستمبهر منت گر نیست غم، بهر خدا فریادرس
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر دوری معشوق، از رنج و ستمی که دلم را میآزارد، ناله کنم؟ اگر دردی ندارم، برای خداوند به فریاد رس بپرداز.
ظلمی است شب تا صبحگه بر ما که نتوان گفت، وهبگذشت چون از اوج مه فریاد ما، فریاد رس
هوش مصنوعی: شب تا صبح بر ما ظلم میشود و نمیتوانیم فریاد بزنیم. آه که صدای ما چون ماه، از اوج به زمین میرسد، ولی هیچ کس به داد ما نمیرسد.
تا کی رقیبت هر زمان در خون ما گوید سخنیا هم به دست خود ز ما خونریز یا فریادرس
هوش مصنوعی: تا کی باید رقیبت هر لحظه از ما بد بگوید یا اینکه خودش به ما آسیب بزند و یا اینکه فریاد ما را بشنود و به دادمان برسد؟
تا از تو دلبر مانده ام بی خواب و بی خور مانده امچون در غمت درمانده ام، درمانده را فریادرس
هوش مصنوعی: تا زمانی که به تو دل بستهام، شبها را بیخواب و روزها را بدون غذا سپری کردهام. چون در غم تو سرگردان و درماندهام، به فریاد کسی نیاز دارم که به من کمک کند.
شد جام عیشم بی صفا جایم لگدکوب جفابگذشت چون عمر از وفا، ای بی وفا، فریادرس
هوش مصنوعی: کاسهی شادیام بینمک شده، و جفاها بر من سایه افکنده است. زندگیام چون عمری که از وفا میگذرد، از بیوفایی درد میکشد. ای بیوفا، به فریاد من برس.
آن هر دو چشم دلستان از عالمی بربود جانیک جان خسرو را ازان هر دو بلا فریادرس
هوش مصنوعی: آن دو چشم زیبا و دلربا، از جهانی دیگر جان یک خسرو را گرفته و به خاطر آن درد و بلا، فریادرس و کمک کننده ای برای او شدهاند.