شمارهٔ ۱۱۵۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شور و شوق عاشقانه خود صحبت میکند و به دلتنگیهایش اشاره میکند. او از آتش دلی که به خاطر جدایی از معشوقش شعلهور میشود، میگوید و از بیخوابیهایش به خاطر خیال روی معشوقش شکایت میکند. شاعر احساس میکند که سرنوشتش اجازه وصال به معشوق را نمیدهد و در هر لحظه نام او را با نام خود مینویسد. همچنین او به فتنههایی که از عشق بر او وزیده میشود اشاره میکند و از معشوقش میخواهد که خود را پنهان کند تا از درد و ناراحتیاش بکاهد. در نهایت، به سختیهای عشق و دشنامهایی که گاهی به خود میدهد، اشاره میکند.
گر نه من دیوانه گشتم زین دل بدنام خویشبهر چه گویم صبا و مرغ را پیغام خویش
هوش مصنوعی: اگر من از دل بدنامم دیوانه نشدهام، پس برای چه باید به نسیم و پرنده پیام بفرستم؟
چون در آید شام، آتش در دلم گیرد ز هجرخوش چراغی می فروزم هر شب اندر شام خویش
هوش مصنوعی: زمانی که شب فرا میرسد، دلم از دلتنگی برای آن معشوق عزیز میسوزد و من هر شب در تنهاییام، شمعی به یاد او روشن میکنم.
رفت خوابم ناگهان، چند از خیال موی توسلسله بندم به پای جان بی آرام خویش
هوش مصنوعی: ناگهان خوابم رفت و من در خیال زیبایی موی تو غرق شدم، و این فکر مانند زنجیری به جان بی قرارم بسته شده است.
نیست چون بخت وصالم بهر صبر از خون دلهر دمی یک جا نویسم نام تو با نام خویش
هوش مصنوعی: چون بختی که به وصال تو دست نمیدهد، برای تحمل این درد، هر لحظه با خون دل، نام تو را کنار نام خودم مینویسم.
صد سموم فتنه ز آه خلق سویت می وزدروی پنهان کن، ببخشا بر رخ گلفام خویش
هوش مصنوعی: هزاران نسیم خطرناک از دل نالههای مردم به سمت تو میوزد، صورت خود را پنهان کن و بر چهرهی زیبا و گلفام خود ببخشای.
کیست خسرو تا لب خود رنجه داری در جفاش؟این چنین هم جابه جا ضایع مکن دشنام خویش
هوش مصنوعی: کیست که مانند خسرو باشد تا برایش خود را بینصیب کنی؟ اینطور نمیشود که بهاینسادگی توهین و ناسزا را بیمحابا به جا بگذاری.