شمارهٔ ۱۲۲۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شوقی عمیق به محبوب است. شاعر از زیبایی و جاذبهی محبوب سخن میگوید و بیان میکند که دلش از دست مسلمانان (دوستان یا جامعه) رفته و به زلف محبوبش دل بسته است. او زیبایی محبوب را که خداوند خلق کرده ستایش میکند و میگوید هیچ چیزی در جهان به زیبایی او نیست. شاعر از درد فراق و سختی جدایی صحبت میکند و میگوید که دوستانش او را سرزنش میکنند، اما آنها از درد عمیق او بیخبرند. در پایان، شاعر به دیوانگیاش در عشق اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که در این مسیر، هیچ نصیحتی موثر نیست.
مسلمانان برفت از دست من دلچو دیدم آنچنان شکل و شمایل
هوش مصنوعی: وقتی دیدم آن ویژگیها و ظاهر را، احساس کردم دل من از دست مسلمانان رفته است.
جهانی را بدین شکل و شمایلهمی بینم چو خود امروز مایل
هوش مصنوعی: امروز جهانی را میبینم که به این شکل و ظاهر است و من نیز به آن تمایل دارم.
زهی صانع خدا کز لطف بنگاشتاز این سان صورتی از آب و از گل
هوش مصنوعی: چه سازندهای است خدا که با لطف خود، علمی از آب و گل به تصویر کشیده است.
نباشد چون جمالت مجلس افروزاگر خورشید بنشیند به محفل
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو در جمع نباشد، حتی اگر خورشید هم در آنجا باشد، باز هم آن مجلس روشن نخواهد شد.
دلم منزل به زلفت کرد، گویینخواهد رفت ازین فرخنده منزل
هوش مصنوعی: دل من به خاطر موهای تو در مکانی جا خوش کرده است، گویی نخواهد از این جای خوشبخت برود.
تنم کز خاک گردد نقش مهرتز نعش جان نخواهد گشت زایل
هوش مصنوعی: وقتی بدنم از خاک تشکیل شده و تصویر عشق تو بر آن نقش بسته است، حتی اگر جانم به حالت مرگ درآید، این محبت هرگز از بین نخواهد رفت.
ملامت می کنند اصحاب ما راز درد ما مگر هستند غافل
هوش مصنوعی: دوستان ما به خاطر درد و رنج ما ما را سرزنش میکنند، اما آیا آنها از حال ما بیخبرند؟
ندارم طاقت درد فراقتفراق دوستان کاری ست مشکل
هوش مصنوعی: من طاقت تحمل درد جدایی را ندارم و جدایی از دوستان کار آسانی نیست.
درین ره، خسروا، دیوانه می باشنمی باید شنیدن پند عاقل
هوش مصنوعی: در این مسیر، ای پادشاه، تو باید دیوانه باشی و نباید نصیحت عاقل را گوش کنی.