شمارهٔ ۱۲۲۹
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر غم و اندوه عاشق است که تنها حاصل عشقش غصه و درد بوده است. او در فراق محبوبش سؤال میکند که چطور میتواند درد دلش را مطرح کند. به صبا میگوید که حال دلش را به معشوق نگوید، زیرا غم عشق او عقل را از دیگران سلب کرده است. شاعر از غافل بودن معشوق نسبت به حال دلش گلایه دارد و مینویسد که مرغ عشق، در دام غم و اندوه افتاده و نمیتواند به خاطر نماندن در این وضعیت، عاقل باشد. او اظهار میکند که دیگر به چیزی جز عشق محبوبش نمیاندیشد و امیدش به وصال به بیهوده تبدیل شده است. در نهایت به حسرت هوای وصال میپردازد که نتوانسته در قیامت به عشق معشوق برسد.
من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟که ز عشق تو به جز غصه ندارم حاصل
هوش مصنوعی: من که بیچارهام، نمیدانم به که بگویم دلدردهای خود را. زیرا از عشق تو تنها غم و اندوه نصیبم شده است.
ای صبا، حال دل من بر دلدار مگویکه جهانی ز غم عشق تو لایعقل
هوش مصنوعی: ای نسیم، حال و روز دل من را به محبوبم نگو، زیرا که جهانی از اندوه عشق تو در حال دیوانگی است.
غافل از یاد تو یک لحظه نیم تا دانیزینهار از من دلخسته نباشی غافل
هوش مصنوعی: غافل از یاد تو یک لحظه هم نباش. تا میدانی، مواظب باش که دلbroken من را نرنجانی.
طمع دانه کند مرغ که در دام افتدورنه در دام غم و غصه نیفتد عاقل
هوش مصنوعی: مرغ برای خوراکش چنگ میزند و ممکن است در دام بیفتد، اما انسان عاقل هرگز در دام غم و اندوه گرفتار نمیشود.
خلق را میل به حوران بهشتی باشدچه کنم، نیست مرا جز به تو خاطر مایل
هوش مصنوعی: مردم به زیبایی و دلربایی حورهای بهشتی گرایش دارند، اما من فقط به تو فکر میکنم و هیچ چیز دیگری برایم مهم نیست.
به وصال تو بس امید وفا بود مراآه کاندیشه غلط بود و تصور باطل
هوش مصنوعی: در انتظار رسیدن به تو، به وفاداری تو امید داشتم، اما افسوس که این فکر و تصوراتم نادرست بود.
به قیامت برد از عشق تو حسرت خسروکه به تشریف وصال تو نگردد واصل
هوش مصنوعی: در روز قیامت، عشق تو با حسرتی برای خسرو همراه خواهد بود، زیرا او به آرزوی وصال تو نائل نخواهد شد.