شمارهٔ ۱۲۶۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلباختگی خود به محبوب سخن میگوید. او از درد و رنج دل و جانش ناشی از این عشق talks و اشاره میکند که افکار و نگرانیهایش به شدت او را آزار میدهد. شاعر از عشق خود به محبوب مینویسد و بیان میکند که چگونه عشقش او را در گرداب غم و اندوه فرو برده است. او همچنین به حسرتهایش در نبود محبوب اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه حضور محبوب برایش ضروری است. در نهایت، شاعر از مرگ یا از دست رفتن عشق میگوید و بیان میکند که جانش در هجران محبوب به لب رسیده است.
سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارمز اندیشه دلم خون شد تا چند نهان دارم
هوش مصنوعی: من در دل و جانم آرزوی موهای شمایم را دارم؛ به خاطر فکر کردن به تو، دلم به شدت غمگین و خونین شده است. تا کی باید این احساس را پنهان کنم؟
گر سر ننهم پیشت، خاکی بنهی بر سرمن سرمه کنم آن را، در دیده جان دارم
هوش مصنوعی: اگر به تو تسلیم نشوم و برای تو خضوع نکنم، بر روی من خاکی میگذاری که آن خاک را به عنوان سرمه بر چشمانم میزنم و در درونم عشق و زندگی دارم.
از تو نگرانیها افتاد مرا در دلتا چند به روی تو دیده نگران دارم
هوش مصنوعی: نگرانیهای من از وجود تو در دلم رخت بربسته، اما هنوز چشمم به توست و نگران تو هستم.
بی خواب کنی چشمم، تو دیده آن داریچون باز کنم پیشت، من زهره آن دارم
هوش مصنوعی: اگر خوابم را بر هم بزنی، به خاطر تو جرات دارم که چشمهایم را به روی تو باز کنم.
گردد دلم از عشقت گرداب بلا شد غمتا چند ازین طوفان خود را به کران دارم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق تو مانند گردابی پر از درد و مشکلات شده است. تا کی باید از این طوفان رنج بکشم و خود را به ساحل برسانم؟
گفتی که بیا بر من، اندیشه مدار از کسگر بخت دهد یاری، اندیشه آن دارم
هوش مصنوعی: تو گفتی که به من بیایی، نگران هیچ کس نباش. اگر روزگار به من کمک کند، تنها به این فکر میکنم.
با تو چه دهم هر دم، چون هست دم سر دمگل را چه برم مهمان، چون باد خزان دارم
هوش مصنوعی: هر لحظه با تو چه کنم، وقتی که در آغاز خودم هم غمگین هستم. چه اهمیتی دارد که مهمان را پذیرایی کنم، وقتی که به عنوانی از باد خزان میگذرم.
در هجر تو خسرو را اینک به لب آمد جانجانی که رسد بر لب چندش به زبان دارم
هوش مصنوعی: در غم و دوری تو، خسرو حالش به آخر رسیده و جانش در حال رفتن است. او چند کلمه به زبان دارد که میخواهد بگوید، ولی این حرفها به لبش نزدیک شده و به راحتی نمیتواند آنها را بیان کند.