تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۲۸۱

بتی هر روز بر دل میر سازمبه خوردن خون خود را تیر سازم
تنی پیرم گرفتار جوانانبدین طفلی چه خود را پیر سازم؟
دل پاره نیارم دوخت هر چندرگ جان رشته تدبیر سازم
چو کافوری نخواهد گشت روزمضرورت با شب چون قیر سازم
نه پای آنکه بگریزم ز تقدیرهمان بهتر که با تقدیر سازم
ندارم چون به حال صدق تا کیز زهد آیینه تزویر سازم
بس از بیهوده گفتن، خسرو، آن بههمه قوت تو مرغ انجیر سازم