شمارهٔ ۱۳۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و دلبستگی شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از نعمت و راحتی لبهای شیرین محبوبش میگوید و در عین حال اشاره میکند که درد و فتنه دلش به خاطر معشوق است. او به شدت عاشق و مجنون معشوق شده و این عشق او را بیقرار کرده است. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت چهره محبوب اشاره میکند که همه را به حیرت وا میدارد و میگوید که حتی اگر دیگران بخواهند در مورد او صحبت کنند، او فقط به این زیبایی خیره میشود. در نهایت، شاعر از فدای جانش برای محبوب سخن میگوید و ابراز میکند که هیچ چیز نمیتواند مانع عشق عمیق او شود.
ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو همبه من آفت است و فتنه دل پر بلا و خو هم
هوش مصنوعی: از تو نعمت و آرامش است، لبان شیرین تو، اما برای من آزار و گرفتاری است. دل من پر از بلای عشق تو شده است و خواب و آرامش هم از من رفته.
همه عشق و آرزویی، غلطم که در لطافتشده بی قرار و مجنون ز تو عشق و آرزو هم
هوش مصنوعی: تمام عشق و آرزوهایم به خاطر توست، و چقدر ناآرام و دیوانه شدم از این احساسات. عشق و آرزوهای من به تو تعلق دارند.
نه فقیه گر فرشته چو تو گر حریف یابدننهد ز کف پیاله، ببرد سر سبو هم
هوش مصنوعی: اگر فقیه و عابدی مانند تو حریف پیدا کند، دیگر پیاله را از دست نمیگذارد و حتی سر سبو را نیز میبرد.
تو که خون خلق ریزی، چه غمت از آن که هر دمرود آب دیده ما ز غم تو آبرو هم
هوش مصنوعی: تو که باعث رنج و خونریزی مردم میشوی، نگران چه هستی از اینکه هر لحظه اشکهای ما به خاطر غم تو میریزد و آبرویمان را میبرد؟
چه بلاست، بارک الله، رخ تو کزان تحیربه خموشی اند مانده همه کس به گفتگو هم
هوش مصنوعی: چه مصیبتی است! خدا نکند، چهره تو که همه را در حیرت فرو برده است، به قدری ساکت و خاموش است که همه در حال گفتگو هستند.
به کرشمه گه گه این سو گذری که بهر رویتجگری دو پاره دارم، نظری به چار سو هم
هوش مصنوعی: گاه گاهی با ناز و کرشمهات به این سو میآیی، که من برای دیدن رویت دو نیمه از دل خود را دارم، حالا نگاهی هم به اطراف بینداز.
کشی و به نازگویی که اجل همی برد جاندل تو اگر نرنجد مه من به رخ مگو هم
هوش مصنوعی: اگر تو با ناز و کرشمه دل مرا به درد بیاوری و جانم را به خطر بیندازی، از طرفی اگر تو با این کارها ناراحت نشوی، من هیچ چیزی نمیگویم.
به فدا هزار جانت، رهی ار چه صد چو خسروبه خراش غمزه کشتی، به شکنجهای مو هم
هوش مصنوعی: برای تو هزار جانم را فدای تو میکنم، اگرچه هزار بار همچون خسرو به خاطر زیباییات درد کشیدم، حتی به خاطر پیچ و خمهای مویت نیز.