شمارهٔ ۱۵۰۹
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر از آمدن بهار صحبت میکند، اما به این نکته اشاره میکند که بدون یارانش، زیباییهای گلستان هیچ معنی ندارد. او احساس تنهایی و ناامیدی میکند و اینکه فراموش کردن دوستانش برایش غیرممکن است. همچنین به غم و اندوهی که از جدایی دارد اشاره میکند و به نوعی از فراق دوستانش به شدت رنج میبرد. شاعر با یادآوری خاطرات شیرین، دعوت به شادی و قدردانی از لحظات خوب میکند و میگوید که شکرگزاری در زمانهای خوشی هم باید انجام شود.
بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردنکه بی یاران خود، حیف است گشت بوستان کردن؟
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده است، اما درختان و گلها در گلستان به چه دلیلی میتوانند شکوفا شوند وقتی که دوستان خود را در کنار ندارند؟ این واقعا جای تاسف دارد که بخواهند تنها از زیباییهای باغ لذت ببرند.
گسسته سلک صحبت دوستانم باز و من زندهبدین خواری نه از راهست یاد دوستان کردن
هوش مصنوعی: دوستانم را فراموش نکردهام، ولی اکنون که در وضعیتی نامناسب قرار دارم، یادآوری آنها برایم درست نیست.
مرا گویی «فراموشش کن و آزاد شو از غم »مسلمانان، چنین رویی فرامش چون توان کردن؟
هوش مصنوعی: تو به من میگویی که او را فراموش کنم و از غم رها شوم، اما مسلمانان چگونه میتوانند چنین چیزی را فراموش کنند؟
بگویند آن مسافر را که صد پاره شده جانشکم از یک نامه ای کز وی توان پیوند جان کردن؟
هوش مصنوعی: میگویند به آن مسافر که روحش به اندازهٔ صد تکه شده است، اما پیوند خوردن جان او با یک نامهای که میتواند احساس و علاقهاش را منتقل کند، کمتر ارزش دارد؟
به فتراک تو دل بندم، مرا چون نیست آن پنجهکه بتواند ترا دست شفاعت در عنان کردن
هوش مصنوعی: من دل به وسیله تو میسپارم، زیرا مثل تویی را ندارم که بتواند مرا از سرگردانی نجات دهد و با دستان شفاعت به سامان برساند.
کجااند آن همه مرغان که رفتند از چمن، یارب؟ندانستند، پندارید، یاد آشیان کردن
هوش مصنوعی: کجا هستند آن همه پرندگان که از گلزار پرواز کردند، ای خدا؟ آیا نمیدانستند که باید یاد آشیانه خود را داشته باشند؟
بیا تا شکر غم گوییم، خسرو بعد از این، چو ماندانستیم در ایام شادی شکر آن کردن
هوش مصنوعی: بیایید از درد و غم سخن بگوییم، زیرا خسرو در آینده به ما خواهد پیوست و متوجه میشویم که در روزهای شاد هم باید به شکرگذاری بپردازیم.