شمارهٔ ۱۵۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره میکند. او بیان میکند که بدون یاد معشوق نمیتواند زندگی کند و غم او همیشه همراهش است. شاعر از درد و زخم عشقی که از معشوق میخورد سخن میگوید و از او درخواست میکند که به شرط محبت، مرهمی بر دردش بگذارد. او نگران است که عشقش به معشوق ممکن است به قیمت جان او تمام شود و ابراز میکند که همهجا در جستجوی معشوق است. در نهایت، او از ناامیدی حاصل از جدایی و دلتنگی میگوید و تأکید میکند که رابطهاش با معشوق به هیچ چیز دیگری در دنیا نمیرسد.
نه بی یادت برآید یک دم از مننه بی رویت جدا گردد غم از من
هوش مصنوعی: نه میتوانم لحظهای بدون یاد تو زندگی کنم و نه غم و اندوهم بیحضور تو کم میشود.
بزن بر جانم آن زخمی که دانیبه شرط آن که گویی «مرهم از من »
هوش مصنوعی: به من آسیبی برسان که میدانی، به شرط این که بگویی من هم داروی آن زخم هستم.
دلم را خون تو می ریزی و ترسمکه خواهی خون بهای دل هم از من
هوش مصنوعی: دلتنگی و ناراحتی من از نبود تو روز به روز بیشتر میشود و نگرانم که به خاطر این احساس، از من چیزی طلب کنی.
مرا از هر که دیدی پیش کشتیمگر کس را نمی بینی کم از من
هوش مصنوعی: هر کسی را که دیدی، پیش من بیاوری؛ مگر این که کسی را پیدا نکنی که کمتر از من باشد.
اگر آهی برآرم از دل تنگبه تنگ آیند خلق عالم از من
هوش مصنوعی: اگر از عمق دل و با ناراحتی نالهای سر دهم، تمام مخلوقات به سمت من خواهند آمد و به احوال من توجه خواهند کرد.
کجا کارم به عالم راست گردد؟که برگشتی چو زلف پر خم از من
هوش مصنوعی: کجا میتوانم در این دنیا به آرامش برسم؟ وقتی که مانند زلفهای پرپیچ و خم تو، از من دور میشوی.