شمارهٔ ۱۵۴۶
هوش مصنوعی: این متن شعری دربارهٔ عشق و درد فراق است. شاعر از ترک شراب و زهد سخن میگوید و میگوید که حتی با توبه و زهد، نمیتواند از عشق معشوق خود جدا شود. او از رنج و حسرت ناشی از دوری معشوق میگوید و به حلاوت لبهای او اشاره میکند که تنها راه آرامش اوست. شاعر خواستار لحظهای بودن در کنار معشوق است و از غم و دردهایی که به خاطر او تحمل میکند حرف میزند. او همچنین به غبار دل و خاک زمین اشاره کرده و از معشوق میخواهد که به او رحم کند و از او جدا نشود، زیرا در این حالت دامن اختیارش را از دست داده است.
آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار منیار گر اوست، کی شود توبه و زهد یار من؟
هوش مصنوعی: ترک نوشیدن شراب که به خاطر زهد و توبه انجام میشود، برای من مشکل شده است. اگر او (یارم) باشد، چگونه میتوان به زهد و توبه دست یافت؟
باده هجر خوردنم، رنج خمار در تنمجز ز حلاوت لبش نشکند این خمار من
هوش مصنوعی: من از جداییام نوشیدم و دردی که از خماری دارم، تنها با شیرینی لب او تسکین مییابد و جز با آن شیرینی، هیچ چیز نمیتواند این درد را از من بزداید.
ای چو تویی نخاسته پهلوی من نشین دمیتا بنشیند از درون آتش انتظارمن
هوش مصنوعی: ای محبوب من، یک لحظه کنارت بنشین تا آتش انتظارم کمی آرام بگیرد.
رغبت اگر نمی کنم، ساقی خون خود شوممطرب رایگان تو ناله زیروار من
هوش مصنوعی: اگر به مینوشی رغبت ندارم، پس بهتر است که از رنج و دردهای خودم بگویم و به تو که رایگان نالههای من را میشنوی، توجه کنم.
بی تو دو چشم چار شد، خاک در تو سرمه امسرمه گر از تو بایدم، خاک به هر چهار من
هوش مصنوعی: بی تو چشمهایم به دنیا بیمعنی شده و در این حالت، وجودم همچون خاکی بیارزش است. اگر قرار باشد از تو دور بمانم، تمام وجودم به خاک تبدیل میشود.
چون تو سوار بگذری، دیده گهر فشان کنمخواه قبول و خواه رد، نیست جز این نثار من
هوش مصنوعی: وقتی تو از کنار من عبور میکنی، چشمانم را پر از اشک میکنم. فرقی نمیکند که تو این اشکها را قبول کنی یا نه، اندازه این نثر و احساسم همین است.
بس که پر از غبار شد دل ز تو، گر نفس زنمخاک به رویم افگند، این دل پر غبار من
هوش مصنوعی: دل من چنان از یاد تو پر از غبار و نشانههای غم است که اگر نفس بکشم، خاک به رویم میریزد. این دل که پر از گرد و غبار است، از سنگینی یاد تو آکنده است.
رنجه مشو به کشتنم، زان که به رخصت غمتفتنه تمام می کند محنت نیم کار من
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده که مرا بکشی، زیرا با اجازهی غمت، درد و سختی من به پایان میرسد.
لاغ مکن که خسروا، دامن خود ز من مکشچون که ز دست من بشد دامن اختیار من
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی بر روی زندگیات کنترل داشته باشی و از دستت رفته، دیگر مرا به دامنت نیفکن و به حالم فکر نکن.