شمارهٔ ۱۵۴۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و دلتنگی خود اشاره میکند و از معشوقهاش میخواهد که برگردد و حال او را ببیند. او از درد و رنجی که به خاطر جدایی متحمل شده صحبت میکند و بیان میکند که چشمهایش از اشک و غم پر شده است. او به معشوق میگوید که اگر بیاید و حال او را ببیند، متوجه عمق عشق و عذابش خواهد شد. در انتها، شاعر به این مسئله اشاره میکند که عشقش رنجی مشابه با داستانهای عاشقانه معروف مانند مجنون و خسرو دارد و از معشوق میخواهد تا جلوهای از عشق خود را به او نشان دهد.
رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببینسینه ای دارم ز هجر افگار، باز آی و ببین
هوش مصنوعی: تو رفتی و حالا جانم در عذاب است. برگرد و ببین چقدر دل شکستگی از دوریت بر سینهام سنگینی میکند. دوباره برگرد و این حال مرا ببین.
بر سر راه تو زان بادی که از سویت رسیددیده من پر خس و پر خار، باز آی و ببین
هوش مصنوعی: در مسیر تو، بادی که از سمت تو به من رسیده، چشمانم پر شده از خاروخس، برگرد و ببین.
گر بیایی و ببینی حال من از گفت منبو که بزیم جان من، یک بار باز آی و ببین
هوش مصنوعی: اگر بیایی و حال من را ببینی، متوجه میشوی که گفتن حال من هیچ فایدهای ندارد، جان من در این وضعیت است. یک بار دیگر بازگرد و اوضاع مرا تماشا کن.
چون تو رفتی از من و من از خود، کنون لطف کنگاه رفتن آخرین دیدار، باز آی و ببین
هوش مصنوعی: وقتی که تو از زندگیام رفتی و من هم خودم را گم کردم، حالا لطف کن در هنگام آخرین وداع دوباره برگرد و ببین چه بر من گذشته است.
من نمی گویم «بیا، وین شخص چون مویم نگر»از خم گیسوی خود، یک بار بازآی و ببین
هوش مصنوعی: من از تو نمیخواهم که به من بیاوری و من را مانند موهایت مشاهده کنی، فقط یک بار از خم گیسوی خود برگرد و نگاهی به من بینداز.
گر ندیدی سوزش مجنون ز درد و داغ عشقدرد و داغ خسرو غمخوار، باز آی و ببین
هوش مصنوعی: اگر سوز و عذاب مجنون را از عشق و درد جدایی ندیدی، دوباره برگرد و این را ببین.