شمارهٔ ۱۵۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوقش درخواست میکند که به یاد او باشد و از ظلم و بیعدالتی پرهیز کند. او به زیبایی و جوانی در دل معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که شکر آن را با یادآوری در زمان غم و اندوه نشان دهد. شاعر از تنهایی و فاصلهای که با معشوق دارد گلهمند است و از او میخواهد که اگر به محل وصالش نمیآید، حداقل به یاد او باشد و در آلام خود سهیم شود. همچنین به هجران اشاره میکند و از مؤذن میخواهد که فریادش را برساند. شاعر عشقش را با خاک کوی معشوق گره میزند و امیدوار است فرهاد (شخصیتی عاشق از داستانهای عامیانه) در مکانی در نظر او به یاد آورده شود. در کل، شعر بیانگر درد عشق و longing (خواستن) عمیق شاعر نسبت به معشوقش است.
جان من از بیدلان، آخر گهی یادی بکنور به انصافی نمی ارزیم، بیدادی مکن
هوش مصنوعی: ای کسی که دلی پاک و بیدار داری، خواهش میکنم گاهی به یاد من باش. اگر به انصاف ارزش ما را نمیدانی، دست از ظلم و بیمهری بردار.
شادمانیهاست از حسن و جوانی در دلتشکر آن را یک نظر در حال ناشادی بکن
هوش مصنوعی: شادابی و لذتهای زندگی به خاطر زیبایی و جوانی توست، پس با یک نگاه به این نعمتها در زمانهای دشوار و غم، شکرگزار باش.
هر شبی ماییم و تنهایی و زندان و فراقگر توانی از فرامش گشتگان یادی بکن
هوش مصنوعی: هر شب در این تنهایی و در این زندان احساس میکنیم که از هم جدا هستیم. اگر میتوانی، یاد افرادی که فراموش شدهاند را زنده کن.
گر به دولت خانه وصلم نخوانی، ای پسرباری اینجا آی و سر در محنت آبادی بکن
هوش مصنوعی: اگر تو به فضل و خوشبختی نمیتوانی به وصالت برسم، لااقل بیا و در اینجا با من همراه شو و در مشکلات و سختیهای زندگی شریک باش.
امشب این هجران عاشق کش نخواهد کشتنمای مؤذن، گر نمردی، بانگ و فریادی بکن
هوش مصنوعی: امشب این جدایی که باعث درد و رنج است، مرا نمیکشد، ای مؤذن، اگر هنوز زنده هستی، صدایی بلند کن و فریاد بزن.
خاک کویت کردم اندر چشم تو زین آب و گلهم درین خانه ز بهر خویش بنیادی بکن
هوش مصنوعی: من خاک پای تو شدم و در چشمان تو جا گرفتم، از این آب و گل خواستهام در این خانه، برای خودم بنیادی بسازم.
اشک خسرو را نهان در کوی خود راهی بدهجوی شیرین را روان از خون فرهادی بکن
هوش مصنوعی: خسرو در دل خود احساس غم و اندوه دارد و از معشوقش میخواهد که به او راهی بدهد تا اشکش را در کوی او پنهان کند. او میخواهد که شیرینی جوی آب، با خون فرهاد آمیخته شود و این نشاندهندهی عمیقترین مشکلات و دردهایی است که از عشق و جدایی به وجود آمده است.