شمارهٔ ۱۵۹۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که جام شراب را به او بدهد تا حال و هوای خود را بیشتر خراب کند. او بیان میکند که برای تسکین دردها به ابزار گرانقیمتی نیاز ندارد و یک ظرف شکسته هم کافی است. شاعر همچنین اشاره میکند که عقلش از وضعیتش بیخبر است و از معشوقش خواسته تا او را از حال بدش آگاه کند. در ادامه، او به یک دوست قدیمی اشاره میکند و از خدا میخواهد که دلش را تغییر دهد. شاعر در نهایت به احساسات خود نسبت به یار صحبت میکند و از او میخواهد که در لحظات سختش به یادش باشد.
بیار ساقی و جام شراب در گردانخراب کرده خود را خراب تر گردان
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی و جام شراب را بیاور، تا من که خود را ویران کردهام، باز هم بیشتر به ویرانی برسم.
ز بهر دردکشان آبگینه حاجت نیستیکی سفال شکسته بیار و در گردان
هوش مصنوعی: برای کسانی که درد و رنج دارند، نیازی به چیزهای گرانقیمت نیست. فقط یک ظرف سفالی شکسته بیاور و در اطراف آن بچرخان.
هنوز عقل ز تو دیر می دهد خبرملبالبم دو سه پیش آر و بی خبر گردان
هوش مصنوعی: عقل من هنوز از دوری تو باخبر نمیشود. من پر از احساساتم، اما تو بیخبر از حال منی. لطفاً زودتر به سراغم بیا و مرا در جهل و نا آگاهی رها کن.
گر آن حریف مرا بینی، ای صبا، جاییخبر دهیش از این مستمند سرگردان
هوش مصنوعی: اگر آن دوست را دیدی، ای نسیم، لطفاً جایی به او خبر بده که من این بیچاره سرگردان هستم.
به ترک صحبت دیرینه، گفتمش، هوس استبه فضل خویش، خدایا، دلش دگر گردان
هوش مصنوعی: به او گفتم که ترک صحبتهای قدیمی کار درستی نیست و این احساس، فقط هوس است. خدایا، تو را بهخاطر لطف و کرمت، دل او را تغییر بده.
کسان به یار او مست و بی خبر، یاربکه پیش تیر همه جان من سپر گردان
هوش مصنوعی: برخی از مردم به خاطر عشق و شوری که به محبوب دارند، غرق در خوشحالی و بیتوجهی هستند. ای خدا، مرا در برابر تیرهای ناگواری که بر من فرود میآید، محافظت کن.
بماند خسرو لب خشک و ز آه گرم آخرگهی بپرس و زبانی به لطف در گردان
هوش مصنوعی: خسرو با لبهای خشک و درد دلش تنها مانده است. اما روزی باید بپرسی و با زبانی نرم و مهربان به او توجه کنی.