شمارهٔ ۱۶۲۹
هوش مصنوعی: این شعر از احساس درد و ناراحتی شاعر درباره افرادی صحبت میکند که در زندگی او وجود دارند و او را به زحمت میاندازند. شاعر احساس میکند که نه تنها به خاطر این افراد راحتی ندارد، بلکه درگیر غم و اندوهی عمیق شده است. او به این نکته اشاره میکند که دیگران میخواهند از او بهرهبرداری کنند و به او چیزی نمیدهند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که باید از افراد بدنام و بدسرشت دوری کند چون نیکنامی در میان ایشان ممکن نیست.
آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامانکه نه سر ماند مرا در غم ایشان نه امان
هوش مصنوعی: دل خستهام از این افراد تنگنظر، چنان که دیگر نه میتوانم سر برآورم و نه راحت باشم. غم آنها بر من سایه انداخته است و جای escapeی برای آرامش ندارم.
لب گشایند و نباتی ندهندم، آریکام خود را نتوان یافتن از خودکامان
هوش مصنوعی: اگر سخن بگویند و چیزی به من ندهند، بله، نمیتوانم از طمعکاران به خواستهام برسم.
گر برم در برشان دست، بدزدند اندامسیم دزدی عجبی نیست ز سیم اندامان
هوش مصنوعی: اگر دستم را به سمت آنها دراز کنم، بدنم را خواهند دزدید؛ این خیلی عجیب نیست چون بدن آنها از جنس نقره است.
رخ چو آتش بنمایند و جگر پخته کننداین دل پخته من سوخته شد زین خامان
هوش مصنوعی: اگر چهرهاش مانند آتش درخشید و با آن دل من که به خاطر این خامها سوخته، دچار رنج و عذاب شد.
خسرو از بهر تو بدنام شد، از وی بگریزنیکنامی نبود در روش بدنامان
هوش مصنوعی: خسرو به خاطر تو به بدنامی افتاد؛ از او دوری کن، زیرا در روش بدنامها، نیکنامی وجود ندارد.