شمارهٔ ۱۶۵۸
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبی اشاره دارد که در دل شاعر جولان میکند. شاعر به وصف موهای او و تأثیر آن بر دو جهان پرداخته و از عشق و وابستگیاش به او صحبت میکند. او میگوید که هیچگاه حاضر نیست برای دلالی و واسطهگری در عشقش به رضایت برسد. شاعر همچنین به اندوه و درد درونش اشاره کرده و از زلف محبوبش به عنوان دلیلی برای دیوانهگیاش یاد میکند. در نهایت، او از صبا (باد) میخواهد تا حال محبوبش را بپرسد و به سوز و ناله دلش پرداخته و از شبهای طولانیاش تحقیق کند.
آن شکل جولانش نگر، وان خلق در دنبال اووان خواب نازآلود بین، وین غمزه قتال او
هوش مصنوعی: به آن نماد زیبا و جالبی که آنجا حضور دارد نگاه کن، آن شخصیتی که همه به دنبال او هستند. آن خواب دلنشین و پر از آرامش را ببین و آن نگاهی که در دلش جنگ و حسادت پنهان است.
یک تار مویش را صبا هر دو جهان گوید بهاهرگز بدین ندهم رضا گر من بوم دلال او
هوش مصنوعی: یک تار موی او را نسیم به هر دو جهان میفروشد، اما من هرگز راضی نخواهم بود که در مقابل آن، زندگیام را فدای او کنم.
خنگش چو از جا در جهد هرگز نه پیشش سر نهدسبزه به خط خود دهد فتوای خون و مال او
هوش مصنوعی: هرگاه که خنگ از جا بلند شود و تلاش کند، هرگز هیچ چیزی به جز سبزه و گیاه پیش او نخواهد آمد؛ او تنها به موجب حماقت خود به خون و مال دیگران فتوا میدهد.
گر در شکار آن کینه کش گاهی به میدان مست و خوشمسکین دل دیوانه وش سرگشته در دنبال او
هوش مصنوعی: اگر گاهی در تعقیب شکار آن دشمن، در میدان به حالتی سرمست و خوشحال باشی، دل بیچاره و دیوانهوار در پی او گام بر میدارد.
گر می پرد این چشم تر کان رویش آید در نظربگذر، دلا، کاندر اثر خون می چکد از خال او
هوش مصنوعی: اگر این چشم اشک بار باشد و چهرهاش در نظر بیاید، ای دل، فراموش کن، زیرا که از اثر خونی که از آن نقش رویش میچکد، در دل میریزد.
آه دل زارم کنون سوزان نمی آید برونکش داغها اندر درون گنجد، نگنجد حال او
هوش مصنوعی: دل غمگین و آشفتهام به شدت میسوزد و نمیتواند این درد و رنج را بیرون بریزد. درونم پر از داغ و ناراحتی است که جای آنها در قلبم تنگ شده و نمیتوانم حال و روزم را بیان کنم.
در بند آن زلف دو تا دیوانه ام دایم، دلازنهار زنهار، ای صبا، گه گه بپرسی حال او
هوش مصنوعی: من همیشه در فکر و گرفتار آن زلفهای دوگانهام هستم. دل عزیز، مراقب باش! ای نسیم، گاهی حال او را بپرس.
خسرو شناسد سوز من، و آن ناله دلسوز منزان کاگهست از روز من، شبهای همچون سال او
هوش مصنوعی: خسرو (شاه) درد من را میشناسد و صدای نالهام که از دل رنجورم برمیخیزد، از آنجا نشأت میگیرد که شبها برای من به اندازه سالها طولانی است.