شمارهٔ ۱۶۷۹
هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و درد فراق میگوید. هر شب به یاد محبوبش غمگین و آشفته است و در روزها نیز به او فکر میکند. او به شدت به یاد محبوبش است و حتی در لحظههای پایانی عمرش نیز عشق او در دلش باقی خواهد ماند. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری میگوید و آرزو دارد محبوبش به حال زار او نگاهی بیندازد، زیرا او خود را گدایی در برابر زیباییهای محبوبش میداند.
هر شب منم فتاده به گرد سرای توتا روز آه و ناله کنم از برای تو
هوش مصنوعی: هر شب من در اطراف خانهات دراز میکشم تا صبح با دلنوشتههایم از دوری تو آه و ناله کنم.
روزی که ذره ذره شود استخوان منباشد هنوز در دل تنگم هوای تو
هوش مصنوعی: روزی که تمام وجودم به تکههای ریز تقسیم شود، هنوز در دل من یاد و خاطره تو وجود خواهد داشت.
هرگز شب وصال تو روزی نشد مراای وای بر کسی که بود مبتلای تو
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم در روزهایی که با تو بودم، شادی واقعی را تجربه کنم. افسوس به حال کسی که به عشق تو دچار شده است.
جان را روان برای تو خواهم نثار کرددستم نمی دهد که نهم سر به پای تو
هوش مصنوعی: جانم را برای تو نثار میکنم، اما دلم اجازه نمیدهد که سرم را به پای تو بگذارم.
جانا، بیا ببین تو شکسته دلی منعمری گذشته است منم آشنای تو
هوش مصنوعی: عزیزم، بیا و ببین که چطور دل شکستهام سالهاست که این حال را دارم، من همان کسی هستم که با تو آشنایی دارم.
بر حال زار من نظری کن ز روی لطفتو پادشاه حسنی و خسرو گدای تو
هوش مصنوعی: به وضعیت بد من نگاهی بینداز، زیرا تو با لطف خودت پادشاه زیبایی و من فقط گدای تو هستم.