شمارهٔ ۱۶۹۱
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق انسانی میپردازد. شاعر با زبانی استعاری و پر رمز و راز به بیان دلتنگی و درد ناشی از جدایی میپردازد. او از لشکری در دلش یاد میکند که تحت سلطه عشق و غم است و به تاجداران (عاشقها) میگوید که درباره این بیقراری با یکدیگر صحبت کنند. شاعر با اشاره به چشمهای جادوییاش که از دوری محبوبش رنج میبرد، به عمق احساساتش اشاره میکند.
در این نظم، شاعر به دنیا و مشکلات آن اعتراض میکند و ظلم و جفا را مورد انتقاد قرار میدهد. او همچنین از محبوبش میخواهد که درد و غمش را بشنود و از کلامش نترسد. در نهایت، او اشاره میکند که عشق و مینوشی، حتی با وجود تنبیه، در وجودش ریشه دوانده و خواهش میکند که به او گناهکارانه ننگرند. شعر در نهایت به رمز و راز عشق و خطرات آن میپردازد و نسبت به زیبایی آن تأکید میکند.
ز دلها لشکری دارد سخن با تاجداران گوقرار لشکر خود ده به ترک بی قراران گو
هوش مصنوعی: سخن به سران و قدرتمندان رسیده است که از آنها بخواهد در پی آرامش و قرار کسانی باشند که در دلها دلتنگ و بیقرارند.
ترا دو چشم جادوکش، من از دوری به مردن خوشخود ار خنجر نمی رانی، بدان خنجر گذاران گو
هوش مصنوعی: چشمهای جادویی تو من را به شدت تحت تأثیر قرار دادهاند و از دوری تو به حدی ناراحتم که حتی اگر خنجری هم به من نزنی، باز هم خود را به مرگ نزدیک میبینم. به کسانی که خنجر میزنند بگو که من این احساس را دارم.
مگو با من که در کویم بلا و فتنه می باردز بارانم چه ترسانی، حدیث تیر باران گو
هوش مصنوعی: نگو که من در مسیرم با مشکلات و آشفتگیها روبرو هستم. از بارش باران چه میترسانی؟ بهتر است درباره دردها و سختیها صحبت کنیم.
چه گویی این که پامال غلامانت کنم بر دربه راه خویشم، ای سلطان، لگدکوب سواران گو
هوش مصنوعی: چه بگویم از اینکه این پاها را زیر پاهای غلامانت قرار دهم و به راه خود بروم، ای سلطان، نازش را بپذیر.
چرا هر دم همی گویی که سوز عشق بد باشدمرا در سینه دوزخ هاست این با خام کاران گو
هوش مصنوعی: چرا هر لحظه میگویی که آتش عشق برای من بد است؟ در دل من، این عشق همانند آتش سوزان است که برای نادانان است، به آنها بگو.
جفاگر می کند بر روی او چون گویم، ای محرمولی زانگونه کاندر گوش او افتد به یاران گو
هوش مصنوعی: دشمن با او بدرفتاری میکند، اما وقتی به او میگویم که تو رازدار من هستی، با این حال، صحبتهایی که باید برسانم، باید به دوستان بگویم.
غم من بشنو، ای باد و چو هست این کلبه نوحیمگو آن جا و گر گویی بسان شرمساران گو
هوش مصنوعی: ای باد، غم من را بشنو. اگر این کلبهی نوح وجود دارد، تو هم دربارهاش صحبت نکن و اگر بخواهی بگویی، مثل کسانی که شرمندهاند، بگو.
تو ای کز باده عشق بتانم توبه می گوییمرا عمری ست مستم، این سخن با هوشیاران گو
هوش مصنوعی: تو که از عشق و می سخن میگویی و مرا به ترک آن دعوت میکنی، من سالهاست که در غفلت و مستی به سر میبرم، این صحبتها را با کسانی که هوشیارند درمیان بگذار.
چه گل چیند کسی کز خار ترسد، خسروا، سر نهبه تیغ همچو سوسن بس حدیث گلعذاران گو
هوش مصنوعی: کسی که از خارها میترسد، نمیتواند گلی بچیند؛ ای پادشاه، سر را باید به تیغ سپرد و همچون سوسن، باید از گلها و زیباییها سخن گفت.