تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۷۰۳

ای جان چو سخن گویم، مستانه و رندانهسرمستم و لایعقل، زان نرگس مستانه
پرسد ز سرشک خون، جانم ز غمت آریپُر گشته مرا آخر، در عشق تو پیمانه
ای دوست سر زلفت، در سینه من بگشازنجیر نه این در را، سرهاست درین خانه
با عشق دو چشمش چون، رفتی ز پی کویشخسرو تو رهی رفتی، رندانه و یارانه