شمارهٔ ۱۷۲۸
هوش مصنوعی: غزل در مورد احساس عشق و شیفتگی شاعر نسبت به معشوقهاش است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق میگوید که به یک نگاه او دچار حیرت و پریشانی شده است. او احساس میکند که در هر بار دیدن معشوق، خود را گم میکند و نمیتواند دوباره او را ببیند. او آرزو دارد که با هزار چشم به تماشای معشوق بپردازد و از زیباییاش سیر نشود. شاعر به شور و حال عاشقانهاش اشاره میکند و این که عشقش باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای او و دیگران شده است. همچنین او به دشواریهای عشق و غمهایی که از دست دادن معشوق به بار میآورد، اشاره دارد و در نهایت نمیتواند دوری او را تحمل کند.
مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظارهنظری ز تو عفاالله چه می است مستکاره
هوش مصنوعی: من به دلیل یک نگاه از چهرهات به شدت دچار احساسات و هیجان شدم، به طوری که انگار مست شدهام و از خود بیخود گشتهام.
به چسانت سیر بینم که هم از نخست دیدنشوم از خود و نیارم که ببینمت دوباره
هوش مصنوعی: چطور میتوانم تو را ببینم در حالی که از اولین دیدن تو، خودم را فراموش میکنم و نمیتوانم دوباره تو را ببینم؟
هوسم بود که دیده ز همه ستانم و پسبه هزار دیده شبها به رخت کنم نظاره
هوش مصنوعی: نمیتوانم تمایلاتم را پنهان کنم که میخواهم از همه چیز چشم بپوشم و شبها به طور مداوم به چهرهات نگاه کنم.
چو روی به گشت میدان دل عاشقان بود گوکه ز لعل بادپایت جهد آتشین شراره
هوش مصنوعی: وقتی که تو برگردی و به میدان عشق نگاهی بیندازی، دل عاشقان به سمت تو خواهد آمد. گویی که تلألو زیبای تو مانند شعلهای آتشین است که همه را به سوی خود میکشد.
تو به ره روان و خلقی به هلاک مانده هر سوچه غم آب تندرو را ز خرابی کناره
هوش مصنوعی: تو در مسیر خود در حرکت هستی و مردم دیگر در هر طرف در حال نابودیاند، پس چه نیازی به نگرانی از طغیان آب و ویرانی کنارهاش داری؟
سر آن دو چشم گردم که چو هندوان رهزنهمه را ز نوک مژگان زده بر جگر کناره
هوش مصنوعی: من به دقت و با احترام به آن دو چشم زیبا مینگرم که مانند دزدان هندی، با ناز و کرشمهی پلکهایشان همه را تحت تاثیر قرار میدهند و به دل هرکس نفوذ میکنند.
چو زنم دم عیاری ته آن بلند ایوانکه به کنگر جلالش نرسد کمند چاره
هوش مصنوعی: وقتی که به عرش عظمتش دست مییابم، مانند حلقهای در برابر بلندای آن ایوان به نظر میآید که هیچ کمندی نمیتواند به آن برسد.
مشمر، حکیم، طالع چو ز روز بد بگریمکه من آب خوش نخوردم به شمار این ستاره
هوش مصنوعی: ای حکیم، نگران نباش، چون روزگار بدی بر من گذشته است و من تا به حال نتوانستهام از شیرینی زندگی بهرهمند شوم، به همین خاطر به تعداد این ستارهها در آسمان نمیتوانم حساب کنم و غم و اندوه را کنار بگذارم.
چو ز دست رفت خسرو رگ جان مکش ز دستشکه به رشته دوخت نتوان جگری که گشت پاره
هوش مصنوعی: هرگاه که خسرو از دست برود، هرگز رگ جان او را نکاوش کن، زیرا نمیتوان با رشتهای، دل پارهپارهای را دوباره به هم دوخت.