شمارهٔ ۱۷۴۲
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از عشق و جدایی سخن میگوید. او مهر معشوق را در دل خود احساس میکند و به غم و تنهاییاش میپردازد. در حالی که معشوق با دیگران شاد و خوشحال است، او با چشمانی گریان و ناراحت منتظر اوست. شاعر به این موضوع اشاره میکند که حتی اگر اشک از چشمانش بریزد، این تنها نشانهی غم اوست که نمیتواند معشوق را ببیند. او از فراق و دلتنگی خود سخن میگوید و آرزو میکند که روزی بتواند به وصال معشوق برسد و همراه دوستانش خوشحال باشد. در پایان، شاعر به شکوه عشق و انتظارش اشاره میکند که حتی در دوری، عشق او به معشوق و longing او باقی مانده است.
مهر تو در دل من مانند جان نشستههمچون منت به هر سو صد ناتوان نشسته
هوش مصنوعی: محبت تو در دل من چنان جا گرفته است که مانند جانم به آن وابستهام و مانند افرادی که در حالت انتظار هستند، در هر طرف آدمهای ناتوان و دردمندی را میبینم.
من با دو چشم گریان پیوسته در فراقتتو شادمان و خرم با دیگران نشسته
هوش مصنوعی: من با چشمان گریان و در اندوه فراق تو هستم، اما با دیگران نشستم و خوشحال و شاد به نظر میرسم.
گر خون چکد ز دیده زین غصه جای آنستتا کی توانت دیدن با این و آن نشسته
هوش مصنوعی: اگر از اندوهی که داری اشک بریزد، جایش همینجاست. تا کی میتوانی با دیگران نشسته و به چهرهشان نگاه کنی؟
یک شب به کلبه ما گر بگذری ببینیگرد فراق و محنت بر خان و مان نشسته
هوش مصنوعی: اگر شبی به خانه ما بیایی، خواهی دید که غم و اندوه از جدایی بر زندگی ما سایه افکنده است.
بخرام سوی گلشن، تا هر طرف ببینیبلبل ز شوق رویت ناله کنان نشسته
هوش مصنوعی: به سوی باغ برو، زیرا در هر جا که نگاه کنی، بلبلها از شادی دیدن تو به آواز آمده و ناله میزنند.
آیا بود که بینم روزی به کام خویشتاز دشمنان بریده با دوستان نشسته
هوش مصنوعی: آیا روزی خواهد آمد که به خوشی و آرامش در کنار دوستانم باشم و از دشمنانم رهایی یابم؟
از گرد ره، نگارا، عمری ست تا که خسرواز بهر پای بوست بر آستان نشسته
هوش مصنوعی: ای دلبر، مدت زیادی است که خسرو به خاطر تو، بر درگاه نشسته و منتظر است.