شمارهٔ ۱۷۴۹
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانه و عاطفی شاعر است. شاعر از شبی میگوید که با شراب سرخوش است و دلش به خاطر عشق کباب شده. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که شراب همه عاقلان جهان را خراب کرده است. در این شب، زلف معشوق به جانش کشیده شده و او از دست رفتن وفا در معشوقش گلایه دارد. همچنین شاعر به عذابهای ناشی از عشق اشاره میکند و به این نکته میپردازد که محبوبش جوابی دشنامآمیز به او داده که او را مست کرده است. در پایان اشارهای به اشکهایش و غم دوری از معشوق دارد که به مانند خون بر دلش نشسته است.
بیا شبی بر من سرخوش از شراب شدهکه بهر نقل تو دارم دلی کباب شده
هوش مصنوعی: بیا شبی با هم باشیم و از شراب لذت ببریم، زیرا من به خاطر یاد تو دلم در آتش اشتیاق میسوزد.
خراب کرده همه عاقلان عالم راخصلت چو هر سر مه بر سر شراب شده
هوش مصنوعی: عقلمندان دنیا را به خاطر یک ویژگی خاص، که مانند سر مه در میان شراب است، دچار خرابکاری و اشتباه کرده است.
شب است زلف تو یکسو شده ز رخ، می نوشکنون که ابر گشاده ست و ماهتاب شده
هوش مصنوعی: شب ستارهها در آسمان درخشش خاصی دارد و زلف تو به زیبایی کنار رفته است. اکنون زمان نوشیدن شراب فرا رسیده، چرا که ابرها کنار رفته و ماه نور خود را به زمین تابانده است.
وفا مکن که بود عیب خوبرویان راکه جان دوست گذارند تا خراب شده
هوش مصنوعی: وفا نکن، زیرا که عیب و نقصی در زیبا رویان وجود دارد، آنها جان خود را فدای عشق کرده و در این راه از خود میگذرند.
بهشت روی تو بادا همیشه خوش، هر چندکه هست بهر من آن دوزخ عذاب شده
هوش مصنوعی: بهشت چهره تو همیشه برای من خوشایند است، هرچند که برای من آن دنیا پر از عذاب شده است.
در آب کرده ز سوز آفتاب خود را غرقرخت چو غرق خوی از تف آفتاب شده
هوش مصنوعی: از شدت گرمای آفتاب، خود را در آب غرق کردهای، مانند اینکه از حرارت خورشید، در لباس خود غوطهور شدهای.
بسان طفل کز آواز خوش به خواب شودز آه و ناله من بخت من به خراب شده
هوش مصنوعی: مانند کودکی که با صدای زیبا به خواب میرود، بخت من از درد و نالهام ویران شده است.
من از تو باده طلب کرده و تو با دشنامجواب داده و من مست آن جواب شده
هوش مصنوعی: من از تو نوشیدنی خواستم و تو به من توهین کردی، اما من با آن حرف تو مست شدم.
مگو که گریه خون نیستش ز دوری منچنین که از غم تو خون خسرو آب شده
هوش مصنوعی: نگو که اشکهای من به خاطر دوریام نیست، زیرا غم تو مانند خون، به حال خسرو روان شده است.