شمارهٔ ۱۸۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و دلتنگی خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که زیبایی و شرافت خود را به او اعطا کند. او از حسرت و نالههایی که با بلبلان همصدا است میگوید و از سختیهای زندگی و عشق مینالد. شاعر به معشوق یادآوری میکند که چشمان او گواه حال دلش هستند و از او میخواهد که به ناامیدیها و غمهایش پایان دهد. او همچنین به بتی که در دل خود پرستش میکند اشاره میکند و خواهان آن است که معشوقش جوانب مثبت را به او بیاموزد. زندگی عاشقانهاش را در کنار معشوق، همچون دوستی بین شاه و گدا توصیف میکند.
گر تو سیمین سرو را شکل سرافرازی دهیبنده را در ناله با بلبل هم آوازی دهی
هوش مصنوعی: اگر تو به سرو نقرهای مانند زیبایی و شکوه دهی، من نیز مانند بلبل در نالهام همصدا خواهم شد.
بهر مردن گشتم اینک ساخته تا کی هنوزنرگس بدخوی را تعلیم بدسازی دهی
هوش مصنوعی: برای مرگ آماده شدم و حالا به چه دلیلی هنوز در تلاش هستی تا نرگس بدخلق را درست کنی؟
آب چشم من که شد غماز حال من به خونکسوت لعلش همی تعلیم غمازی دهی
هوش مصنوعی: وقتی که اشک من به تنهایی و غم و اندوه من اشاره میکند، رنگ لبهای من به مانند خون، نشاندهنده آن درد و غم است که به دیگران میآموزد.
بت پرستی دلم بسیار شد،وقت است اگرتیغ کافر کش به دست غمزه غازی دهی
هوش مصنوعی: دلم به شدت به بت پرستی مشغول شده است، وقت آن رسیده که اگر تیغ کافری در دست داری، به غمزه و ناز بکشانی.
داد این مرهم بده کز زیر پایت دور ماندچون به صف عاشقان داد سرافرازی دهی
هوش مصنوعی: این مرهم را بده که از زیر پای تو دور نماند، چون وقتی به صف عاشقان میروی، سرافراز میسازیش.
یار در دل، خسروا و جانم آخر، شاید آنکپادشاه را با گدایی خانه انبازی دهی
هوش مصنوعی: معشوق در دل من قرار دارد، و ای کاش که جانم هم با او باشد. شاید تو بتوانی پادشاه را با آدمی فقیر همنشین کنی.