شمارهٔ ۱۸۷۳
هوش مصنوعی: این شعر در وصف هلال عید و انتظار دیدار محبوب است. شاعر از هلال ماه عید میخواهد که دوستانش را به عید خود بنمایاند و از او میخواهد که به زیبایی به دنیا بیاید. او بیان میکند که هر ساله روز عید به یاد محبوبش نماز میخواند و از اینکه اشک هایش به محضر او نمیرسد، اظهار ناراحتی میکند. در ادامه، شاعر از دل تنگی و اشتیاقش برای دیدار محبوبش صحبت میکند و احساس میکند که همه دردها و غم هایش را با عشق به او در دل حمل میکند. او در نهایت آرزو میکند که محبوبش به سوی او بیاید و روزهای خوشی را به ارمغان بیاورد.
هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟که دوستان را روی چو عید خود بنمایی
هوش مصنوعی: هلال عید دیده میشود، ای ماه زیبا که در دو هفته گذشته کجا بودی؟ که ما میخواهیم چهره دوستان را چون عید زیبا ببینیم.
برون خرام کله کج نهاده تا به نظارهز پرده ها به در افتند لعبتان ختایی
هوش مصنوعی: با سر کج و به آرامی برو، تا دلبندانت از پشت پردهها به تماشا بیایند.
اگر تو باد به سر می کنی، رسد که به خوبیچو غنچه لعل کلاه و چو سبزه سبزقبایی
هوش مصنوعی: اگر تو با شور و شوق به حرکت ادامه دهی، به سرانجامی نیکو خواهی رسید مانند غنچهای سرخ و زیبا و همچون علفی خوشرنگ و سرسبز.
نماز عید به محراب ابروی تو کنم مننه من که جمله جهان، چون به عیدگاه درآیی
هوش مصنوعی: در روز عید، هنگامی که تو به جمع حاضر میشوی، من در برابر زیبایی و جذابیت چهرهات همانند نماز گزارانی هستم که به محراب میخواهند نماز گزارند. نه فقط من، بلکه همهٔ مردم در این حس مشترک با من هستند.
چرا روایی اشکم به پیش روی تو نبود؟گلاب را بود آخر به روز عید روایی
هوش مصنوعی: چرا اشک من در جلوی تو برداشت نشد؟ در روز عید، گلاب هم میتواند زیبا و دلپذیر باشد.
هر آنچه در دل من بود، ریختند به صحرادو چشم من که به خونم همی دهند گوایی
هوش مصنوعی: همه احساسات و رازهای درونم را، این دو چشم مثل نهر به بیرون میریزند و گواهی میدهند بر درد و رنجی که در وجودم هست.
بخوان به نزد خودم تا چو بخت سوی تو آیمکجاست دولت آنم که تو به سوی من آیی
هوش مصنوعی: به من خبر بده تا وقتی که شانس به سمت تو بیاید، من هم به سوی تو بیایم. ای کاش خوشبختی من در این باشد که تو به سوی من بیایی.
به جور می کشم، این جرم خسروست، نه از توکه تو چو لطف ملک جان فزای عمر فزایی
هوش مصنوعی: من این بار را به دوش میکشم، این گناه بر دوش خسروست، نه بر تو، زیرا تو همچون لطفی هستی که به جان و زندگی انسان میافزاید.