شمارهٔ ۱۸۸۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و ناامیدی ناشی از جدایی و بیوفایی معشوق است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که معشوقش به یکباره او را ترک کرده و به لحظهای همه چیز را از دست داده است. او از معشوقش میخواهد که اگر هنوز کمی محبت در دلش باقی مانده، به جدایی پایان دهد. شاعر از غم و اندوهی که پس از جدایی به او وارد شده، ابراز میکند و به یاد میآورد که معشوق به همراه بدسگالانش خوش میگذرانید. در نهایت، شاعر میپرسد که چرا معشوقش از این وضعیت رهایی یافته، در حالی که او هنوز در درد و رنج به سر میبرد.
ز من برشکستی به یکبارگیدر وصل بستی به یکبارگی
هوش مصنوعی: تو به یکباره مرا شکستشتی و به یکباره در پیوندی قرار دادی.
درافتاده بودی به دامم، چه سود؟که از دام جستی به یکبارگی
هوش مصنوعی: تو در دام من گرفتار شده بودی، اما چه فایدهای دارد که به آسانی و به یکباره رها شدی؟
بیا کز جدایی بر انداختمهمه ملک هستی به یکبارگی
هوش مصنوعی: بیا که به خاطر جدایی، تمام داراییها و داشتههایم را یکباره رها کردم.
مگر در دلت مهربانی نماند!که پیمان شکستی به یکبارگی
هوش مصنوعی: آیا ممکن است در قلب تو دیگر هیچ محبت و مهربانی وجود نداشته باشد؟ چرا که به سادگی و در یک لحظه، به پیمانی که بسته بودی پشت کردی.
برفتی و با بدسگالان منبه عشرت نشستی به یکبارگی
هوش مصنوعی: تو رفتی و با افرادی خوشگذران و بداندیش کنار هم نشستی.
چه می خورده ای، خسروا، که دگر؟ز اندوه رستی به یکبارگی
هوش مصنوعی: ای خسرو، چه چیزی خوردهای که ناگهان از اندوه رهایی یافتهای؟