شمارهٔ ۱۸۸۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف جمال و مهربانی معشوق میپردازد و میگوید که زیبایی او باعث میشود صبحها چهرهاش چون ماه درخشان شود. شاعر احساساتی از قهر و بدخلقی معشوق را نیز مطرح میکند و از او میخواهد که از بدخلقی خود بکاهد. او خود را در شرایطی ناتوان و بیخانمان تصور میکند و از معشوق میخواهد که به عشقش توجه کند و در دلش شادی به وجود آورد. در مجموع، شعر حاکی از غم و شادی در عشق و درخواست برای محبت بیشتر از جانب معشوق است.
کرشمه کردن تو وقت نار و بدخوییسزد که نو کند اکنون لباس دلجویی
هوش مصنوعی: زمانی که تو در حال ناراحتی و بدخلقی هستی، شایسته است که با ناز و غمزهای دلنواز به دیگران نشان دهی، زیرا این میتواند به بهبود حال و روحیهات کمک کند.
چه آبروست که حسن از رخ تو می باردبه وقت صبح که روی چو ماه می شویی
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به زیبایی و جلوهگری شخص دارد. صبحگاهی که چهرهاش مانند ماه میدرخشد، روح و زیبایی خاصی را به اطراف خود میبخشد و این مسأله باعث شرف و اعتبار آن شخص میشود. آتش تحسین و علاقه را در دل دیگران بر میانگیزد و جلوهای درخشان و خاص به لحظههای صبح میدهد.
جز از تو روی کسی را نکو نمی بینمکه دیگری نبود خود بدین نکورویی
هوش مصنوعی: تنها از تو چهرهای زیبا میبینم و غیر از تو کسی را نمیتوانم ببینم که به این زیبایی باشد.
به عشوه عیش مرا تلخ می کنی هر روزمکن که خود شودت همچنین به بدخویی
هوش مصنوعی: هر روز با ناز و کرشمهات مرا آزرده میکنی، این کار را نکن که ممکن است خودت هم روزی با بدخلقی مواجه شوی.
فتاده ام به درت خان و مان رها کردهرها کن، از من بی خان و مان چه می جویی؟
هوش مصنوعی: من به در خانهات آمدهام و از همه جا بیخانمان شدهام. حالا تو که مرا رها کردهای، چرا هنوز دنبال من میگردی؟
اگر به پیش تو ازبنده گر بدی گویدبدو بگو که تو، باری نکو نمی گویی
هوش مصنوعی: اگر یکی از بندگان به تو بدی کند، به او بگو که تو هم نمیتوانی خوب سخن بگویی.
بیا تو در بر خسرو، ببر غم از دل اوبه شادی دل آن کس که در بر اویی
هوش مصنوعی: به جمع ما بپیوند و با حضور خود دلتنگی را از دل او دور کن، تا دل آن کسی که در کنارت است شاد شود.