شمارهٔ ۱۹۰۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و شور و شوقی میپردازد که در بزم و مینوشی تجربه میکند. او میگوید که شراب واقعی آن است که جان را شاد کند، نه فقط مستی ظاهری. همچنین به ساقی میگوید که نباید به آرزوهایش بیپروا باشد، زیرا او در حال حاضر در یک دنیای شاداب و مستی غرق شده است. شاعر از زیبایی محبوبش تمجید میکند و تأکید میکند که نیازی به زینتهای اضافی نیست. او از عشقش مینویسد و میخواهد نام عاشقان فراموش نشود. در نهایت، با اشاره به درد و رنج عشق، آرزو میکند که محبوبش به او توجه کند و دلش را با نگاهی پر از محبت تسکین دهد.
چو لب زنی به می و در میان بگردانیمن آن شراب نگویم که جان بگردانی
هوش مصنوعی: وقتی لب به میزنی و آن را در دهان میچرخانی، من نمیتوانم بگویم که این شراب، جان را به گردش درمیآورد.
مگرد ساقی ازینسان چه آرزو داری؟که مست بی خبرم در جهان بگردانی
هوش مصنوعی: ساقی، چه آرزویی در سر داری وقتی که من در حال مستی و بیخبر از دنیا هستم؟
گران رکابی حسنت بس است مستی ماچه حاجت است که رطل گران بگردانی
هوش مصنوعی: زیبایی تو به اندازه کافی سنگین و باارزش است، بنابراین نیازی نیست که با سنگینی دیگری، احساس سرخوشی و مستی را تجربه کنیم.
خوش آن زمان که بری نام عاشقان، وانگاهکه نام من به لب آید، زبان بگردانی
هوش مصنوعی: زمانی خوب است که نام عاشقان را ببرند، و آن هنگام که نام من بر زبان میآید، تو زبانت را به سمت دیگری بچرخانی.
مرا بکشتی و خصمان به خون گرت گیرندبه یک کرشمه دل همگنان بگردانی
هوش مصنوعی: تو مرا غرق در عشق کردی و اگر دشمنان بخواهند به خون من دست یابند، میتوانی با یک اشاره، دل دیگران را به سوی خود جذب کنی.
رسد که روی بگردانی از رهی، لیکنچگونه روی من از آستان بگردانی
هوش مصنوعی: ممکن است که تو از مسیری دور شوی، اما چطور میتوانی از درگاه من روی برگردانی؟
فدای چشم توام وز سرم کنی زندهگرم تو بر سر آن ناتوان بگردانی
هوش مصنوعی: من فدای چشمهای تو هستم و اگر بخواهی میتوانی مرا زنده نگهداری، حتی اگر به خاطر تو به آن ناتوان آسیب برسانم.
سوار می روی و تیر آه می باردتو آن نه ای که از اینها عنان بگردانی
هوش مصنوعی: شما به سمت جلو میروید و غمی همچون تیر بر سر شما فرود میآید، اما تو آنقدر قوی نیستی که بتوانی از این مشکلات و چالشها خلاص شوی.
رسید یار، توانی که ای رقیب، امروزبلای آمده از عاشقان بگردانی
هوش مصنوعی: یار رسید و تو هم برای مقابله با او آمادهای، امروز دیگر نمیتوانی مانع عشق و دلدادگی عاشقان شوی.
غلام رویم و گر ببینی آن رخ، ای زاهدغلام تو شدم، ار چشم ارزان بگردانی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی چهرهات را ببینم، ای زاهد، من هم به خدمت تو در میآیم، حتی اگر به تو بیاعتنا باشی.
به خون خسرو مسکین، چو تشنه است، بکوشمگر که آن دل نامهربان بگردانی
هوش مصنوعی: با یادآوری غم و دردی که خسرو مسکین در قلبش دارد و در حالتی از تشنگی به سر میبرد، تلاش کن تا شاید بتوانی آن دل بیرحم را تحت تأثیر قرار دهی و به سمت محبت و مهربانی هدایت کنی.