شمارهٔ ۱۹۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع خیانت و بیوفایی معشوق اشاره دارد. او با توصیفاتی از حال و هوای خود، از درد و رنجی که از رفتار معشوقش متحمل شده، میگوید. شاعر میگوید که محبوبش همچون آینه است، ولی نمیتواند یک تصویر وفادار از خود ارائه دهد. او همچنین به زیبایی محبوب و تأثیر آن بر دلش اشاره میکند و از آن میگوید که در چهره محبوب، ستارگان نیز بیارزش به نظر میرسند. در نهایت، شاعر گلهمند است که معشوقش نه تنها به او وفا نکرده، بلکه از آزار دیگران نیز عبرت نمیگیرد و او را به زخمهای جدید دچار میکند. این شعر به خوبی نشاندهنده احساسات عمیق شاعر و نارضایتی او از عشق ناکام است.
بدین صفت که ببستی کمر به خونخواریدرست شد که نداری سر وفاداری
هوش مصنوعی: به این شکل که خودت را به کشتن و خونریزی عادت دادهای، مشخص است که برای داشتن وفاداری و صداقت آمادگی نداری.
به هر جفا که توان کرد کار من کردیخدای تو به دهادت ازین جفاکاری
هوش مصنوعی: هر بدی که از دستت برآمد، بر من روا داشتی، اما خداوند تو را به خاطر این بدیها مجازات کند.
تویی چو آینه و صد هزار رو در تستولی چه سود که یک رو نگه نمی داری؟
هوش مصنوعی: تو مانند آینهای هستی که جلوههای بسیاری از چهرهها را نشان میدهد، اما چه فایده دارد وقتی که خودت تنها یک چهره را ثابت نگه نمیداری؟
رخ تو احسن تقویم، چون شوی طالعستارگان فلک در حیات نشماری
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو برترین مخلوق است و وقتی که ستارههای آسمان بر زندگیات تاثیر بگذارند، شمارش آنها بیفایده خواهد بود.
ببست گویی آب حیات را زنگاردر آن زمان که بپوشی قبای زنگاری
هوش مصنوعی: گویی در زمانهایی که پوشش زنگاری بر تن میکنی، آب حیات نیز به زنگار آلوده میشود.
ز رشک چشم تو نرگس که خاستی به چمننمی تواند برخاستن ز بیماری
هوش مصنوعی: چشمهای زیبای تو همچون نرگس در باغ ما نشسته، اما آن نرگس به خاطر حسادت به چشم تو نمیتواند از زمین بلند شود و این نشاندهندهی حالتی بیمارگونه است.
چنان شدم که به جایم نیاری، ار بینیهنوز شرط تعهد به جا نمی آری
هوش مصنوعی: به قدری دگرگون شدهام که اگر مرا ببینی، دیگر به وعدهای که دادهای عمل نخواهی کرد.
حدیث بشنو، از آزار مردمان برخیزکه هیچ چیز نخیزد ز مردم آزاری
هوش مصنوعی: گفتنیها را بشنو و از آزار دادن دیگران خودداری کن، زیرا هیچ نیکی از آزار رساندن به مردم به دست نمیآید.
مرا که باد هوایت بر آسمان برده ستبگیر دست، به شرطی که باز نگذاری
هوش مصنوعی: مرا که باد عشق تو به آسمان پرواز داده، دستم را بگیر و قول بده که رهاییم نخواهی کرد.
ز زنده داری شبهای من ترا چه خبر؟شبی به خواب ندیدی چو روی بیداری
هوش مصنوعی: تو که در زندگی من هستی، چه میدانی از حال و روز شبهای من؟ شبها وقتی خوابم نمیبرد، تو را در خواب نمیبینم، در حالی که بیدارم.
مریز خون دو چشم عزیز خسرو، ازآنکنریخت خون عزیزان کسی بدین خواری
هوش مصنوعی: خونی که از چشمان گرانبهای خسرو میریزد، به هدر نرود، چرا که خون هیچکس دیگر به این راحتی و بیارزشی نریخته است.