شمارهٔ ۱۹۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعر پرداخته و میگوید که در هر شب، با دم زدن به عالم، آتش غم و درد را در وجود او شعلهور میکنی. شاعر از سوختن جانش به خاطر غم صحبت میکند و میگوید که اگر دستش به آسمان میرسید، سقف آسمان را با نگاهش میشکست. او به این فکر میکند که اگر مقام و جایی در میان ستارگان داشته باشد، آسمان را با بوسهاش تزئین میکند و در نهایت، به جایگاه خود در خاک و اهمیت آن اشاره میکند، که حتی خاک پای او نیز بر آسمان ارجحیت دارد.
هر شبم کآهم به عالم دم زدیآتش اندر خرمن عالم زدی
هوش مصنوعی: هر شب که در عالم نفسی کشیدی، آتش به خرمن دنیا افکندهای.
سوخت جانم را غم و غم سوختیذره ای سوز من ار بر غم زدی
هوش مصنوعی: غم و اندوه جانم را به آتش کشید و اگر به اندازهای هم به غم من بپردازی، من هم آتشین میشوم.
گر دلم را دست بودی بر فلکدیده ای سقفش که چون برهم زدی
هوش مصنوعی: اگر دلم قدرت داشت، میتوانستی ببینی که آسمان چطور به هنگام خواب من، مانند سقفی به هم میریزد.
زین زبان دانی اگر جم بودمیآسمانم بوسه بر خاتم زدی
هوش مصنوعی: اگر من مانند جمشید بودم و از زبان و بیان خوبی برخوردار بودم، تو آسمان را بوسه بر انگشتری من میزدی.
در تن خاکی و سلطانی بدیخاک پایم آسمان را کم زدی
هوش مصنوعی: در حالی که من در این جهان مادی و دارای قدرت و سلطه هستم، ولی در واقع در برابر بزرگی آسمان و سایر نعمتهای آن هیچگاه چیزی کمتر از آنچه که هستم نمیشوم.